پدرت على ( ع ) پيشى جويند و به منظور خود برسند . شيوه ستمگاران است كه چون از حجت باز مانند و نيرنگشان آشكارشدنى گردد سخن طرف را قطع كنند و مجلس را از آن پيش كه نظام گيرد در هم آشوبند .
بخش 91
اما مصيبتهايى كه از ابو بكر در حال حيات رسول اكرم ( ص ) و پس از رحلت آن بزرگوار ( ص ) به اسلام رسيد اين بود كه جدّت محمّد ( ص ) مخالفان خلافت پدرت على ( ع ) و همه موافقان آنان را يا حاسدان و دشمنان او را در سپاه ( اسامه بن زيد ) زير درفش او قرار داد و فرمود كه از مدينه بيرون روند ، و بر خلاف عادت ، در اين كار تأكيد فراوان كرد . چنين كرد تا معارضان و دشمنان پدرت على ( ع ) در مدينه نباشند و راه خلافت پدرت على ( ع ) هموار گردد ، يا حجت او بر مردم در كوشش به منع آنان از همه سو تمام شود و باطن ستمگران آشكار آيد . ابو بكر با آن همه تأكيد رسول اكرم ( ص ) ، از سپاه ( اسامه ) بازگشت و به اين ترتيب اراده جدت محمد ( ص ) را از نظر وصول پدرت به امامت فسخ كرد و سعادت و سلامت اسلاميان را كه رسول اكرم مقرر فرموده بود ، تا روز قيامت برهم زد . بهانه اى كه براى بازگشت خود از سپاه ( اسامه ) در حضرت رسول بزرگوار ( ص ) تراشيد اين بود كه : « من چگونه نزد اسامه باشم و حال رسول اكرم ( ص ) را از واردان و مسافران باز پرسم ؟ » او ، « عمر » را هم كه در سپاه اسامه بود خواست با كسب اجازه از اسامه به مدينه آورد . اما « اسامه » رخصت نداد و « عمر »
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص١٠٠