تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
مردم به آن شيوه شكيبا نيستند و تحمّل حق را ندارند . پس اگر پدرت على ( ع ) با ابو بكر به منازعه برمىخاست كار به اينجا مىكشيد كه اهل مدينه با او به جنگ پردازند مردم مرتد پديدار آيند و به آنان يارى دهند . آرى ، مردم مكه اگر چه مرتد نشده بودند اما رسول اكرم ( ص ) بوسيله لشكريان خود به قهر بر آن ديار چيره شده بود و اهل آن سامان در مقابل رسول معظم ناتوان بودند و نمىتوانستند تسليم حضرت او نشوند ، در حقيقت مسلمان شدن آنها به علت مغلوب شدن بود نه قبول واقعى اسلام پس وقتى جماعتى را مىديدند كه براى از ميان بردن آثار قهر و غلبه به آنان يارى مىكنند دور نبود كه مرتد شوند و روى از اسلام برتابند . بنا بر اين آنچه ( مروزى ) و ديگران از ارتداد مردم شهرها غير از اهل « طائف » گفته‌اند ، وقتى همه مرتد مىشدند مردم اندك ( طائف ) در مقابل ارتداد ساير قبايل چه مىكردند ؟ پس ، اگر پدرت على امير مؤمنان ( ع ) آتش اين سركشى و دشمنى را از راه ترك جنگ با ابو بكر فرو نمىنشاند و با مردم مدينه در مقابل آنان كه روى از اسلام گردانده بودند يارى نمىفرمود و آن آتش سركش را خاموش نمىكرد در همان وقت اسلام به كلى از ميان رفته بود و با آن اختلافهاى ضد اسلام نامى از اسلام بر جاى نمانده بود . اين رويدادها مصيبتها و عجايبى بود كه شتاب ابو بكر و عمر و كسانى كه در طلب دنياى فرو مايه در « سقيفه » اجتماع كردند و با غلبه و نيرنگ و حيله به آن رسيدند پديد آورد . آن گروه ، جدّت رسول اكرم ( ص ) را در بستر مرگ به خاندان وى ( ص ) رها كردند . گويى در نظر اهل « سقيفه » بمنزله زنى كژ خلق و نازا بود كه شوهر به علت بد رفتارى او ازو خسته شده و اميد فرزندى هم ازو نداشته باشد ، لذا از