أدخلهم اللّه الجنّة به غير عمل عملوه و لا خير قدّموه . ثمّ يقول ادخلوا الجنّة فما رأيتم فيها فهو لكم .
فيقولون : ربّنا أعطيتنا ما لم تعط أحدا من العالمين . فيقول اللّه تعالى : لكم عندي افضل من هذا ، فيقولون : يا ربّنا ، اىّ شيء افضل من هذه ؟ فيقول اللّه : رضائى . فلا أسخط عليكم بعده ابدا ، اى ، پس بيرون آورده شوند چون مرواريد ، در گردنهاشان خاتمها ، اهل بهشت ايشان را بشناسند ، گويند :
اين جماعت آزاد شدگان خدايند كه در بهشت آورده است ، بى عملى كه كردهاند ، و بى خيرى كه تقديم نموده . پس گويد : در بهشت رويد ، آن چه بينيد در آن پس او شما راست . پس گويند : اى پروردگار ما ، ما را چيزى دادى كه كسى را از عالميان ندادى . پس حق تعالى گويد : شما را نزديك من فاضلتر از اين است . گويند : اى پروردگار ما ، كدام چيز از اين فاضلتر ؟ پس خداى - عز و جل - گويد : رضاى من ، كه پس از اين بر شما در خشم نشوم . اين حديث را بخارى و مسلم در « صحيحين » روايت كردهاند .
و بخارى نيز روايت كرد از ابن عباس - رضى اللّه عنهما - كه روزى پيغامبر - عليه السلام - بيرون آمد ، پس گفت : عرضت علىّ الامم ، يمرّ النّبيّ معه الرّجل و النّبيّ معه الرّجلان ، و النّبيّ ليس معه احد ، و النّبيّ معه الرّهط ، و رأيت سوادا كثيرا فرجوت ان تكون امّتى ، فقيل لي هذا موسى و قومه ، ثمّ قيل لي انظر فرأيت سوادا كثيرا قد سدّ الافق ، فقيل لي انظر هكذا . فرأيت سوادا كثيرا فقيل لي هؤلاء امّتك و مع هؤلاء سبعون ألفا يدخلون الجنّة به غير حساب ، اى ، امتان بر من عرضه كردند ، پيغامبرى مىگذشت با يك مرد ، و پيغامبرى با دو مرد ، و پيغامبرى با او كسى نى ، و پيغامبرى با او گروهى ، پس جمعى بسيار ديدم ، اميد داشتم كه ايشان امت من باشند ، مرا گفتند كه اين موسى است با قوم خود . پس مرا گفتند بنگر . همچنين و همچنين . پس جمعى بسيار ديدم ، مرا گفتند : اين جماعت امتان تواند ، و با اين جماعت هفتاد هزار كساند كه بى حساب در بهشت روند . پس مردمان بپراكندند و پيغامبر - عليه السلام - براى ايشان بيان نفرمود . پس اصحاب او با يك ديگر ياد كردند ، گفتند : اما ، ما در شرك زادهايم ، و ليكن به خداى و پيغامبر او بگرويدهايم ، و اين جماعت پسران مايند . پس آن به پيغامبر رسيد ، گفت : هم الّذين لا يسترقون و لا يكتوون [ 728 ] و لا يتطيّرون و على ربّهم يتوكّلون ، اى ، ايشان كسانىاند كه افسون كردن نخواهند و خود را داغ نكنند و فال بد نگيرند و بر پروردگار خود توكل كنند . پس عكّاشه برخاست ، گفت : يا رسول اللّه ، من از ايشان هستم ؟ گفت : آرى .
پس ديگرى برخاست و گفت : يا رسول اللّه ، من از ايشان هستم ؟ گفت : سبقك بها عكّاشة ، اى ، عكّاشه در اين بر تو سبقت نمود .
و عمرو بن حزم انصارى گفت كه پيغامبر از ما سه روز غايب شد ، بيرون نمىآمد مگر براى نماز فرض ، پس باز مىگشت . و چون روز چهارم بود بيرون آمد . گفتيم : يا رسول اللّه ، سه روز از ما پوشيده بودى ، ما پنداشتم كه حادثهاى زاد ؟ گفت : لم يحدث الاّ خيرا ، انّ ربّى عزّ و جلّ وعدني ان
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 970
مساهمون: الغزالي
ص٩٧٠