وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها
، « 509 » اى ، بر كران حفرهاى بوديد شما از آتش ، پس شما را از آن برهانيد . گفت : به خداى كه ما را از آن نرهانيد با آن چه خواهد كه مرا در آن اندازد . پس ابن عباس گفت : بگيريد اين كلمه از غير فقيهى .
و صنابحى « 510 » گفت : بر عبادة بن صامت در رفتم ، و او در حال مرگ بود ، پس بگريستم ، گفت :
آهسته باش ، چرا مىگريى ؟ به خداى كه هيچ حديثى از پيغامبر نشنيدم كه در آن خير شما بود كه نه آن با شما گفتم مگر يك حديث ، و زود باشد كه امروز آن با شما بگويم ، چه اسباب مرگ به من محيط شده است ، از پيغامبر - عليه السلام - شنيدم كه مىگفت : من شهد ان لا إله الاّ اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه ، حرّم اللّه عليه النّار ، اى ، هر كه شهادتين آرد ، حق تعالى آتش را بر وى حرام گرداند .
و عبد اللّه بن عمرو بن عاص روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اللّه يستخلص رجلا من امّتى على رءوس الخلائق يوم القيامة فينشر عليه تسعة و تسعين سجلا كلّ سجلّ مثل مدّ البصر ، ثمّ يقول : أ تنكر من هذا شيئا ؟ أ ظلمتك كتبتي الحافظون ؟ [ 726 ] فيقول : لا يا ربّ .
فيقول : أ فلك عذر ؟ فيقول : لا يا ربّ . فيقول : بلى انّ لك عندنا حسنة و انّه لا ظلم عليك اليوم فيخرج له بطاقة فيها « اشهد ان لا إله الاّ اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه » . فيقول : يا ربّ ما هذه البطاقة مع هذه السّجلات ؟ فيقول : انّك لا تظلم . قال : فتوضع السّجلّات في كفّة و البطاقة في كفّة ، فطاشت السّجلّات و ثقلت البطاقة فلا يثقل مع اللّه شيء ، اى ، بدرستى كه خداى مردى را از امت من روز قيامت به حسابگاه برد بر سر خلايق و نود و نه سجل بر او باز كند ، هر سجل چندان كه مسافت رسيدن چشم باشد ، پس گويد : آيا چيزى را از اين انكار مىكنى ؟ آيا نويسندگان حافظ من بر تو ستم كردهاند ؟ گويد : نى ، اى پروردگار من . گويد : آيا عذرى دارى تو ؟ گويد : نى يا رب . گويد : پس بدرستى كه تو را به نزديك ما حسنهاى است ، و امروز بر تو ظلم نيست . پس ورقى بيرون آرند كه در آن كلمهء طيبه باشد ، پس گويد : اى پروردگار ، اين ورق با اين سجلها چه باشد ؟ پس گويد : بدرستى كه ظلم كرده نشوى تو . گفت : پس سجلها در پلهاى نهاده شود و ورق در پلهاى ، پس سجلها سبك شود و ورق گران آيد ، و با خداى چيزى را رجحان نباشد .
مترجم مىگويد كه بطاقه در اصل ورقى را گويند كه بهاى جامه در آن نويسند و بر جامه بندند ، و چنين گفتهاند : بدان آن را بطاقه گويند كه به طاقهاى از جامهها بسته شود . و بعضى « نطاقه » به نون گفتهاند ، اى ناطق باشد به بهاى جامه .
و پيغامبر - عليه السلام - گفت ، در آخر حديثى دراز كه در آن قيامت و صراط را صفت كرد : انّ اللّه تعالى يقول للملائكة : من وجدتم في قلبه مثقال دينار من خير ، فأخرجوه من النّار : فيخرجون خلقا كثيرا ، ثمّ يقولون : ربّنا لم نذر فيها أحدا ممّن أمرتنا بإخراجه ، ثم ، يقول : ارجعوا فمن وجدتم في قلبه
هامش
( 509 ) آل عمران 3 - 103
( 510 ) الصنابحى ، عبد الرحمن بن عسيلة المرادي من كبار التابعين .