مىرساند به سبب اعراب و به مسئلهء ايشان . اعرابيى پيش آمد و گفت : يا رسول اللّه ، خداى - عز و جل - در قرآن درختى رنج رساننده را ياد فرمود ، و من ندانستم كه در بهشت درختى باشد كه رنج رساند . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : آن چيست ؟ گفت : سدرهاى كه آن را خار است . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : ليس كما ظننت . أ لم تسمع قول اللّه تعالى
« فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ »
؟ « 474 » يخضد اللّه شوكه ، فيجعل مكان كلّ شوكة ثمرة ثمّ ينفتق الثّمرة منها عن اثنين و سبعين لونا من طعام ، ما منها لون يشبه الآخر ، اى ، كار همچنان نيست كه تو پنداشتى ، آيا قول حق تعالى را نشنيدهاى كه
« فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ »
گفت ؟ خداى تعالى خار آن بزند ، پس به جاى هر خارى ميوهاى قايم كند ، آن گاه از هر ميوهاى از آن هفتاد و دو لون شكافته شود ، كه از آن لونى نباشد كه لونى ديگر را ماند .
و جرير بن عبد اللّه گفت كه در صفّاح نزول كرديم ، و مردى ديديم در زير درخت خفته ، نزديك بود كه آفتاب به دو رسد ، غلام را گفتم : اين نطع ببر ، او را سايه كن . پس غلام برفت و سايه كرد . و او چون بيدار شد معلوم گشت كه او سلمان است ، پس بر او رفتم و سلام گفتم ، گفت : اى جرير ، تواضع كن براى خداى ، چه هر كه براى خداى تواضع كند در دنيا ، خداى - عز و جل - او را روز قيامت رفعت بخشد ، و هيچ دانى كه ظلمات روز قيامت چيست ؟ گفتم : ندانم . گفت : ظلم مردمان بر يك ديگر . پس چوبكى بگرفت كه از خردى نزديك بود كه ديده نشود ، گفت : اى جرير ، اگر تواضع كنى براى خداى ، رفعت يا بى . و گفت : اى جرير ، اگر در بهشت مثل اين بطلبى ، نيابى . گفتم : اى ابا عبد اللّه ، « 475 » پس خرماستان و درختان كجااند ؟ گفت : اصول آن مرواريد و زر است و بالاى آن ميوه .
صفت لباس اهل بهشت و فرشها و تختها و حجلهها و خيمههاى ايشان
( 1 ) و چنان كه حق تعالى فرمود :
يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ
« 476 » اى ، با زيور كرده شوند در آن از دست ورَنْجَنها « 477 » از زر و مرواريد ، و لباس ايشان در آن حرير باشد . و آيتها در تفصيل آن بسيار است .
و اما تفصيل آن در اخبار
( 2 ) ابو هريره - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : من يدخل الجنّة ينعم و لا يبأس لا تبلى ثيابه و لا يفنى شبابه في [ 717 ] الجنّة ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ، اى ، هر كه در بهشت رود خوش عيش باشد ، و درويش نبود ، جامههاش كهن نگردد ، و جوانيش نيست نشود ، در بهشت آن است كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و در دل آدميى نگشته .
هامش
( 474 ) واقعه 56 - 28 .
( 475 ) ابا عبد اللّه ، كنيهء سلمان .
( 476 ) حج 22 - 23 .
( 477 ) دستور نجَن ، دست برنجن ، دستبند .