تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 905

مساهمون:

ص٩٠٥
تفكر كردن در آن تا دواعى استعداد آن از دل تو انبعاث « 309 » پذيرد . و بيشتر مردمان را ايمان به روز قيامت در صميم دلشان « 310 » در نرفته است ، و در ضميرشان متمكن نگشته . و دليل بر اين آن است كه براى گرماى تابستان و سرماى زمستان استعداد مىكنند ، و در آن مبالغت مىنمايند ، و گرمى و زمهرير « 311 » دوزخ را آسان مىپندارند ، با آن چه از صعوبتها و هولها آن را در بر گرفته است . آرى ، چون از روز قيامت پرسيده شوند ، زبانهاشان بدان ناطق باشد ، و دلهاشان از آن غافل . و كسى را كه اخبار كنند كه طعامى كه پيش اوست زهر آلوده است ، او مخبر را گويد كه راست گفتى و دست دراز كند تا آن طعام را تناول نمايد ! به زبان مصدّق باشد و به عمل مكذّب . و تكذيب عمل بليغتر از تكذيب زبان است . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - فرمود كه حق تعالى گفت : شتمني ابن آدم و ما ينبغي له ان يشتمني و كذّبنى و ما ينبغي له ان يكذّبني . امّا شتمه ايّاى فيقول انّ لي ولدا ، و امّا تكذيبه فقوله لن يعيدني كما بدأنى ، اى ، دشنام داد مرا پسر آدم ، و نبايد و نسزد او را كه مرا دشنام دهد ، و به دروغ نسبت كرد مرا ، و نبايد و نسزد كه مرا دروغزن دارد . اما دشنام او مرا آن است كه گويد مرا فرزندى است . اما دروغزن داشتن او گفتن اوست كه هرگز مرا باز نگرداند چنان كه اول آفريد . و سستى باطنها از قوّت يقين و تصديق به بعث و نشور از اندكى فهم است در اين عالم امثال آن كارها را . و اگر توالد جانوران [ 675 ] مشاهده نكردى و او را گفتندى كه صانعى است كه از نطفه‌اى مستقذر « 312 » مثل آن آدمى مصوّر عاقل متكلم متصرف كند ، نفرت باطن او از اين در غايت قوّت بودى . و براى آن حق تعالى گفت :
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ
« 313 » اى ، آيا نديد آدمى كه ما از نطفه او را بيافريديم پس او خصومت كنندهء پيدا گرداننده است . و گفت :
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى
، « 314 » اى ، آيا پندارد آدمى كه مهمل گذاشته شود ! آيا نه نطفه‌اى بود از منى كه از او حيوان تقدير كرده آيد . چه در آفرينش آدمى با بسيارى عجايب و اختلاف تركيب اندامهاى آن ، عجايبهايى است زيادت از عجايبهاى بعث و أعادت او . پس چگونه آن را از قدرت و حكمت خداى - عز و جل - انكار كند كسى كه در صنع و قدرت او آن را بيند ؟ و اگر در ايمان تو ضعفى است ، آن را به نگريستن در آفريدن اول قوى گردان ، چه دوم مثل آن است و آسانتر از آن . و اگر ايمان بدان قوى است ، از خوفهاى و خطرها در دل خود در آر ، و در آن تفكر و اعتبار بسيار كن ، تا از دل تو آرام و قرار بشود ، و براى مهيا شدن عرض بر ملك جبار مشغول شوى .
هامش
( 309 ) انبعاث ، برانگيخته شدن . ( 310 ) صميم ، خلاصه ، اصل چيزى ، در صميم دل ، در ته دل . ( 311 ) زمهرير ، گرماى شديد ، سرماى شديد . ( 312 ) مستقذر ، پليد . ( 313 ) يس 36 - 77 . ( 314 ) قيامت 75 - 36 و 37 .