، « 281 » اى ، آيا اين جادوى است يا شما نمىبينيد ، بسوزيد به آتش ، پس صبر كنيد يا نكنيد يكسان است بر شما ، پاداش داده نشويد مگر آن چه مىكرديد . و اشارت بديشان است در قول حق تعالى :
وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ
، « 282 » اى ، ظاهر شد ايشان را از خداى آن چه نمىپنداشتند .
پس عالمتر علما و عارفتر حكما را پس از مرگ از عجايب و آيات چيزى روشن شود كه هرگز در دلش نگشته باشد و در ضميرش نه افتاده . پس اگر عاقل را غمى و انديشهاى نباشد مگر فكرت در خطر آن حال كه حجاب از چه چيز برخيزد و از چه پرده چه چيز منكشف شود ، از شقاوت لازم يا سعادت دايم ، هر آينه آن پسنديده باشد در استغراق همه عمر . و عجب از غفلت ما با آن كه اين كارهاى بزرگ در پيش ماست . و عجبتر از آن شاد شدن است به مال و اهل و اسباب و ستوران ، بلكه به اندامها و شنوايى و بينايى ، با آن كه بيقين مىدانيم كه آن همه از ما جدا شود . و ليكن كو كسى كه روح قدس « 283 » در دل او دمد ؟ با او بگويد آن چه با سيد پيغامبران گفت : أحبب ما أحببت فانّك مفارقه ! و عش ما شئت فانّك ميّت و اعمل ما شئت فانّك مجزى به ، اى ، دوست دار آن چه را دوست دارى كه از آن جدا خواهى شد ، و بزى چنانچه خواهى ، چه تو ميرندهاى ، و بكن آن چه خواهى كه تو را بدان پاداش دهند . پس لا جرم چون آن او را منكشف بود به عين اليقين در دنيا ، چون رهگذرى بود كه خشتى بر خشتى و نيى بر نيى بنا نكرد ، و درمى و دينارى واپس نگذاشت ، و حبيبى و خليلى نگرفت . آرى ، گفت : لو كنت متّخذا خليلا لاتّخذت ابا بكر خليلا و لكنّ صاحبكم خليل الرّحمن ، اى ، اگر دوست گرفتمى هر آينه ابو بكر را دوست گرفتمى ، و ليكن صاحب شما دوست رحمن است . پس روشن شد كه دوستى خداى در باطن دل او رفته بود ، و محبت او در حبّهء دل او متمكن گشته . پس خليلى و حبيبى را در آن گنجايى نگذاشته بود . و امت خود را گفت :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
، « 284 » اى ، بگو : اگر خداى را دوست مىداريد ، مرا پسروى كنيد تا خداى شما را دوست دارد . و امت او متابع او باشند . و متابع او نباشد مگر كسى كه پشت به دنيا آرد و روى به آخرت ، چه او دعوت نكرد مگر به خداى و روز قيامت ، و رو نگردانيد مگر از دنيا و نصيبهاى عاجل .
پس به قدر آن چه او را متابعت نمودى از دنيا اعراض كنى و روى به آخرت آرى ، پس در راهى رفته باشى كه او سالك آن بود ، و به قدر آن چه سالك راه او شدى او را متابعت كرده باشى ، و به قدر آن چه متابعت او كرده باشى از امت او گرديده باشى ، و به قدرى كه اعتراض كرده باشى از آخرت و بر دنيا اقبال كرده باشى از راه او بر گرديده باشى ، و به قدر آن چه سالك غير راه او شدى از متابعت او اعراض كردى و به كسانى پيوستى كه حق تعالى در شأن ايشان فرمود :
هامش
( 281 ) طور 52 - 15 و 16 .
( 282 ) زمر 39 - 47 .
( 283 ) روح قدس ، روح القدس .
( 284 ) آل عمران 3 - 31 .