اشارت به طهارت باطن است نيز ، چه اصل آن است ، و طهارت ظاهر به منزلهء تتمه و تكملهء آن است . و هر گاه كه باطن صافى شود ، آن چه در مستقبل خواهد بود در چشم دل پيدا آيد ، چنان كه دخول مكه پيغامبر را - عليه السلام - در خواب پيدا آمد ، تا قول حق تعالى
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ
« 274 » نازل شد . و كم باشد كه آدمى خالى ماند از خوابهايى كه بر كارها دلالت كند و آن را صحيح يابد .
و خواب ديدن و دانستن غيب در خواب از عجايب صنع خداى است و بدايع فطرت آدمى ، و آن از واضحترين دليلهاست بر عالم ملكوت ، و خلق از آن غافلند ، چون غفلت ايشان از ديگر عجايب دل و عجايب عالم . و سخن در حقيقت « خواب ديدن » از دقايق علمهاى مكاشفه است ، پس آن را بر سربارى علم معاملت « 275 » ياد نتوان كرد ، و ليكن آن مقدار كه ذكر او اينجا امكان دارد مثالى است كه مقصود به فهم تو رساند .
و آن مثال آن است كه بدانى كه مثال دل مثال آينه است كه در آن صور و حقايق امور پيدا گردد .
و كل آن چه حق تعالى تقدير كرده است از ابتداى خلق عالم تا آخر آن مسطور و مثبت است در هر آفريدهاى كه حق تعالى آفريده است . و از آن گاهى به « لوح » عبارت كنند ، و گاهى به « كتاب مبين » ، و گاهى به « امام مبين » ، چنان كه در قرآن آمده است . پس كل آن چه در عالم رفت و آن چه رود در آن نوشته و نقش كرده است ، نقشى كه بدين چشم ديده نشود . و گمان مبر كه آن لوح محفوظ از چوب يا از آهن يا از استخوان يا از كاغذ است ، بلكه بايد قطعا فهم كرده شود كه لوح خداى - عز و جل - لوح خلق را ، و كتاب او كتاب خلق را نماند ، چنان كه ذات و صفات او ذات و صفات خلق را نماند ، بلكه اگر آن را مثالى طلبى كه آن را به فهم تو نزديك گرداند بدان كه ثبوت مقادير در « لوح » ثبوت [ 666 ] كلمات و حروف قرآن را ماند در دل و دماغ حافظ قرآن ، چه آن در آن مسطور است ، تا « 276 » چنانستى كه وقتى كه آن را مىخواند در آن مىنگرد ، و اگر دماغ او را جزء جزء تفتيش كنى از آن خط حرفى نيابى .
پس از اين نمط بايد كه منقوش بودن لوح به كل آن چه بارى تعالى تقدير كرده است و قضا فرموده فهم كرده شود . و لوح در مثال چون آينه است كه صورتها در آن پيدا آيد . پس اگر در مقابلهء آينهاى ديگر نهاده شود ، هر آينه صورت آن آينه در اين پيدا آيد ، مگر آن كه ميان ايشان حجابى باشد . پس دل آينهاى است كه رسمهاى علمها قبول كند ، و لوح آينهاى است كه محل رسوم علمهاست « 277 » ، كل آن در آن موجود است . و مشغولى دل به شهوات و مقتضى حواس پردهاى فرو هشته است ميان او و ميان مطالعهء لوح كه آن از عالم ملكوت است . پس اگر بادى بوزد كه اين پرده را بجنباند و بردارد ، در آينهء دل چيزى از عالم ملكوت چون برق خاطف بدرفشد . و باشد كه ثابت و دايم بوده
هامش
( 274 ) فتح 48 - 27 .
( 275 ) علاوه بر علم معامله .
( 276 ) تا ، حتى .
( 277 ) حاشيهء نسخهء قاهره : كه رسوم عالمهاست .