تدبير او را ، پس انكار كند از افعال خداى تعالى آن چه با آن انس نگرفته است و مألوف او نبوده . و آن جهل و قصور است . بلكه اين سه طريق در تعذيب ممكن است و تصديق به آن واجب . چه بسا بندهاى كه به يك نوع از آن معاقب باشد ، و بسا بندهاى كه اين سه نوع بر او جمع شود . باز داشت خواهم به خداى از اندك و بسيار عذاب او .
حق اين است آن را بتقليد باور دار ، چه بر بسيط زمين كم است كسى كه آن را بتحقيق بشناسد .
و آن چه تو را بدان وصيت كنم آن است كه در تفصيل آن بسيار نظر نكنى و به معرفت آن مشغول نشوى ، بلكه به تدبير دفع عذاب مشغول شوى از هر نوع كه باشد . پس اگر عمل و عبادت بگذارى و به بحث كردن از آن مشغول شوى ، چون كسى باشى كه سلطان او را بگيرد و حبس فرمايد تا دست او و بينى او ببرند ، پس همه شب تفكر كردن گيرد كه آيا به كارد خواهند بريد يا به شمشير يا استُره « 262 » ، و طريق حيلت در دفع اصل عذاب از نفس خود بگذارد . و اين غايت جهل است ، چه بقطع معلوم است كه بنده پس از مرگ از عقاب عظيم يا نعيم مقيم خالى نمان ، پس بايد كه استعداد « 263 » براى آن باشد . و اما بحث از تفصيل عقاب و ثواب فضول محض است و تضييع روزگار . پس سودمند دنيا و آخرت اختيار بايد كرد ، و فضول بگذاشت .
بيان سؤال منكر و نكير و صورت ايشان و افشارش گورها و باقى سخن در عذاب گور
( 1 ) ابو هريره - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - گفت : إذا مات العبد أتاه ملكان أسودان أزرقان ، يقال لاحدهما منكر و للآخر نكير فيقولان له ، ما كنت تقول في النّبيّ ؟ فان كان مؤمنا قال : هو عبد اللّه و رسوله ، اشهد ان لا إله الاّ اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه . فيقولان له : انّا كنّا لنعلم انّك تقول ذلك ، ثمّ يفسح له في قبره سبعون ذراعا في سبعين ذراعا و ينوّر له في قبره ، ثمّ يقال له : نمّ . فيقول :
دعوني ارجع إلى اهلى فأخبرهم . فيقال له : نم . فينام كنومة العروس الّذي لا يوقظه الاّ احبّ اهله إليه حتّى يبعثه اللّه تعالى من مضجعه ذلك . و ان كان منافقا قال : لا أدرى كنت اسمع النّاس يقولون شيئا و كنت أقوله ، فيقولان [ 663 ] انّا كنّا لنعلم انّك تقول ذلك ، ثمّ يقال للأرض التئمى عليه فتلتئم عليه حتّى يختلف فيها اضلاعه فلا يزال معذّبا حتّى يبعثه اللّه تعالى من مضجعه ذلك ، اى ، چون بنده بميرد دو فريشتهء سياه سبز چشم بر او آيند : يكى را « منكر » خوانند و ديگرى را « نكير » پس وى را گويند : در پيغامبر چه گويى ؟ پس اگر مؤمن باشد گويد كه او بندهء خداى و پيغامبر اوست . گواهى دهم كه سزاى پرستش نيست مگر خداى ، و محمد پيغامبر خداى است . گويند او را كه مىدانستيم كه تو آن مىگفتى .
هامش
( 262 ) استره ، تيغ .
( 263 ) استعداد ، آمادگى ، ساختگى .