تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧
تو را نتوانيم رسانيد . و مردى در بصره سوى زنى نگريست و گفت : مثل اين تازگى « 198 » نديدم ، و اين نباشد مگر از قلت غم . پس آن زن گفت : اى عبد اللّه ، من در غمىام كه هيچ كس در آن با من شريك نيست . گفت : چگونه ؟ گفت : شوى من در روز اضحى گوسفندى ذبح كرد ، و دو پسر مليح داشتم كه بازى مىكردند ، بزرگتر ديگرى را گفت : خواهى كه تو را بنمايم كه پدرم گوسفند را چگونه ذبح كرد ؟ گفت : آرى . پس او را بگرفت و ذبح كرد . و ما را خبر نبود تا آن گاه كه او را در خون غلتيده يافتيم . پس چون فرياد بر آمد ، كودك بگريخت و به كوهى پناهيد ، پس گرگى او را بخورد . و پدر او به طلب او رفت ، و از تشنگى به سبب شدت گرما وفات كرد ، و روزگار مرا تنها گردانيد . پس امثال اين مصيبتها بايد كه در وقت مردن فرزند ياد كند تا از شدت جزع بدان تسلى نمايد ، چه هيچ مصيبتى نيست كه نه بزرگتر از آن صورت بندد ، و آن چه حق تعالى در هر حالى دفع كند بيشتر است .

بيان زيارت گورها [ 646 ] و دعا مرده را و آن چه بدان تعلق دارد

( 1 ) گورها بر جمله مستحب است براى ياد كردن و پند گرفتن . و زيارت كردن گورهاى نيك مردان محبوب است براى تبرك با پند گرفتن . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - از زيارت گورها نهى فرموده بود ، پس در آن دستورى داد . على - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : كنت قد نهيتكم عن زيارة القبور الا فزوروها فانّ في زيارتها تذكرة للآخرة غير ان لا تقولوا هجرا ، اى ، شما را باز داشته بودم از زيارت گورها ، بدانيد كه آن را زيارت مىبايد كرد ، چه در آن ياد كرد آخرت است ، جز آن كه بيهوده نگويند . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلم - گور مادر خود را زيارت كرد با هزار سوار خوددار « 199 » . پس هيچ وقتى گرينده بيش از آن روز نديدم . و هم در آن روز گفت : اذن لي في الزّيارة دون الاستغفار ، اى ، در زيارت مرا دستورى بود ، نه در استغفار . چنان كه پيش از اين روايت كرديم . و ابن ابى مليكه گفت كه عايشه - رضى اللّه عنها - روزى از گورستانى بيامد ، گفتم : اى ام المؤمنين از كجا آمدى ؟ گفت : از گورستان برادرم عبد الرحمن . گفتم : نه پيغامبر - عليه السلام - از آن نهى كرده است ؟ گفت : آرى ، نهى كرده بود ، پس بفرمود . و نبايد كه بر آن تماسك نموده شود « 200 » و زنان را در رفتن به گورستان دستورى داده شود ، چه ايشان بر سر گورها بيهوده بسيار گويند ، پس خير زيارت ايشان كم از شر آن بود ، و در راه از تكشف « 201 » خالى نمانند . و اين بزه‌هاى بزرگ است ، و
هامش
( 198 ) تازگى ، ترى ، شادابى . ( 199 ) خود دار ، داراى كلاه‌خود . ( 200 ) تماسك ، تمسك ، چنگ زدن ، نبايد بر آن استناد كرد . ( 201 ) تكشف ، برهنگى .