تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
تروّعنا الجنائز مقبلات * و نلهو حين تذهب مدبرات كروعة ثلّة « 180 » بمغار ذئب * فلمّا غاب عادت رائعات
اى ، جنازه‌ها در حال پيش آمدن ما را مىترساند ، و چون گردانيده مىرود بازى مىكنيم . چون ترس گوسفندان از گرگ كه چون غايب شود باز به چرا مشغول گردند . از آداب حضور جنازه‌ها تفكر و تنبه است ، و ساخته شدن و رفتن پيش آن بر هيئت تواضع ، چنان كه آداب و سنن آن در فن فقه ياد كرده‌ايم . و از آداب آن نيكو گمانى است به مرده اگر چه فاسق باشد ، و بدگمانى به نفس خود اگر چه ظاهر آن بصلاح بود ، چه خاتمت مخطر است ، حقيقت آن معلوم نيست . و براى آن از عمر بن ذر آمده است كه يكى از همسايگان او وفات كرد ، و او بر نفس خود مسرف بود ، پس بسيارى از مردمان از جنازهء او احتراز كردند ، و عمر حاضر شد و نماز گزارد ، و چون در گور فرو بردند در سر گور او بايستاد و گفت : رحمت خداى بر تو باد اى فلان ، چه عمر را در توحيد گذرانيدى ، و روى خود را در سجده بر خاك ماليدى . و اگر گويند گناهكار و صاحب خطاهاست ، كيست از ما كه گناهكار و صاحب خطا نيست ؟ و آمده است كه يكى از مولعان فساد در ناحيتي از نواحى بصره وفات كرد ، پس زن [ 639 ] او كسى نيافت كه در حمل جنازه او را اعانت كند ، چه كسى از همسايگان به سبب كثرت فسق او گرد او نگشت . پس او دو حمال مزدور گرفت و او را به نمازگاه برد ، هيچ كس بر او نماز نكرد . پس سوى صحرا برد براى دفن ، و بر كوهى نزديك موضع دفن او زاهدى بود از زاهدان بزرگ ، و او را چون منتظرى ديدند جنازه را ، و قاصد آن كه بر او نماز گزارد . پس خبر در شهر منتشر شد كه « زاهد فرود آمد تا بر فلان نماز گزارد » . اهل شهر بيرون رفتند ، پس زاهد نماز گزارد ، و ايشان نماز گزاردند بر او . و مردمان از نماز زاهد تعجب نمودند ، پس زاهد گفت : مرا در خواب گفتند كه به فلان موضع فرود آى ، جنازه‌اى بينى كه با آن جز يك زن نباشد ، پس بر او نماز بگزار كه او مغفور است . پس تعجب مردمان زيادت شد . و زاهد زن او را بخواند و از حال او بپرسيد و گفت : سيرت او چگونه بود ؟ گفت : چنان كه مشهور شده است ، او همه روز در خرابات مشغول شرب خمر بودى . گفت : هيچ از اعمال خير از وى ديده‌اى ؟ گفت : آرى ، سه چيز : اول هر روز وقت صبح از مستى به هوش آمدى ، جامه بدل كردى ، و وضو ساختى و نماز بامداد به جماعت گزاردى . پس باز به خرابات رفتى و به فسق مشغول شدى . و دوم آن كه خانهء او هميشه از يك يتيم و دو يتيم خالى نبودى ، و إحسان او در حق ايشان بيش از آن بودى كه در حق فرزندان خود ، و در تفقد ايشان مبالغت نمودى .
هامش
( 180 ) ثلّه ، رمهء بزرگ گوسفند .