تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢
اى ، آرزومندى دل عارفان به ذكر است ، و ياد كردن ايشان وقت مناجات سر را . كأسهاى مرگ بر ايشان گردانيده شود ، پس بيهوش شوند از دنيا چون بيهوشى مست . و همتهاى ايشان گردان است در لشكر گاهى كه دوستان خداى در آن چون ستارگان روشن‌اند . پس تن‌هاشان در زمين كشتهء دوستى اوست ، و جانهاشان در حجابهاى سوى على مىرود . پس منزل نساختند مگر نزديك خيمه‌هاى ايشان ، و باز نگشتند از رسيدن سختى و رنج . و جنيد را گفتند كه أبو سعيد خراز نزديك مرگ بسيار تواجد مىكرد « 164 » . گفت : عجب نبود كه جان او از اشتياق بپريدى . ذو النون را در حال مرگ گفتند : چه آرزو دارى ؟ گفت : آن كه پيش از مرگ او را يك لحظه بشناسم . و يكى را از ايشان در حالت نزع گفتند كه بگو اللّه . گفت : تا كى گوييد اللّه ، من سوختهء اللّه‌ام . و يكى از ايشان گفت : نزديك ممشاد دينورى بودم ، درويشى بيامد و گفت : السلام عليكم ، اينجا موضعى پاكيزه هست كه آدمى آن جا بتواند مُرد ؟ سوى جانبي اشارت كردند و آن جا چشمهء آب بود ، درويش وضو تازه كرد و چندان كه خداى خواسته بود نماز گزارد ، و سوى آن جاى رفت و پايها دراز كرد و به آخرت پيوست . و أبو العباس دينورى در مجلس خود سخن مىگفت ، زنى از راه تواجد فرياد كرد . گفت : بمير . پس زن برخاست و چون به در سراى رسيد سوى او نگريست و گفت : مردم . و مرده در افتاد . و فاطمه خواهر أبو على رودبارى گفت كه در وقت وفات سر أبو على در كنار من بود ، چشمها باز كرد و گفت : اينك درهاى آسمان گشاده شده است ، و اينك بهشت آراسته گشته است ، و اينك گوينده‌اى مىگويد : اى أبو على تو را به مرتبهء قصوى رسانيده‌ايم اگر چه نخواستى . پس گفتن گرفت :
و حقّك لا نظرت إلى سواكا * به عين مودّة حتّى اراكا أراك معذّبى بفتور لحظ * و بالخدّ المورد من جنّاكا
اى ، به حق تو كه در جز تو به چشم دوستى ننگرم تا آن گاه كه تو را بينم . تو را عذاب كنندهء خود مىدانم به سستى چشم بر هم زدن ، و به رخسارهء گلگون از جنايت تو . پس گفت : اول ظاهر است و دوم مشكل « 165 » و جنيد را - رضى اللّه عنه - گفتند كه بگو لا إله الاّ اللّه . گفت : فراموش نكرده‌ام او را كه ياد كنم . و جعفر بن نصير بكران دينورى را كه خدمتكار شبلى بود - رحمة اللّه عليه - گفت : از او چه ديدى ؟ گفت : چنين گفت كه بر من يك درم مظلمه است ، و از جهت صاحب آن هزاران صدقه داده‌ام ، و
هامش
( 164 ) تواجد ، اظهار وجد كردن بدون بودن آن ( تعريفات ) . ( 165 ) مراد بيت اول و بيت دوم است .