تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 850

مساهمون:

ص٨٥٠
و مأمون خاكستر را بگسترد و بر آن باز غلتيد و مىگفت : يا من لا يزول ملكه ارحم من قد زال ملكه ، اى ، اى كسى كه ملك او زوال نپذيرد ، ببخشاى بر كسى كه ملكش زايل شد . و معتصم در وقت مرگ مىگفت : اگر بدانستمى كه عمر من چنين كوته خواهد بود ، آن چه كردم نكردمى . و منتصر در حال مرگ خود را مىزد ، گفتند : اى امير المؤمنين اندوهگينى و « 157 » سختى بر تو نيست . گفت : جز اين نيست كه دنيا و آخرت بشد . « 158 » و عمرو بن عاص در وقت وفات در صندوقها نگريست و پسران خود را گفت كه از شما كه بگيرد آن را با آن چه در آن است ؟ كاشكى پشكل در او بودى . حجاج در حال مرگ گفت : اى بار خداى ، مرا بيامرز ، چه مردمان مىگويند كه « نيامرزى مرا » . و عمر عبد العزيز را اين سخن از وى خوش آمدى ، و او را بدان غبطت نمودى . و چون آن پيش حسن « 159 » حكايت كردند ، گفت : بر اين جمله گفت ؟ گفتند : آرى . گفت : شايد !

بيان قول جماعتى از خصوص نيك مردان از صحابه و تابعين و جماعتى كه از پس ايشان بودند از اهل تصوف

( 1 ) چون وفات معاذ نزديك شد گفت : اى بار خداى ، من از تو مىترسيدم و امروز از تو اميد مىدارم ، اى بار خداى ، تو مىدانى كه من دنيا و درازى بقا را در آن براى راندن جويها و نشاندن درختان دوست نداشتمى ، و ليكن براى [ 634 ] تشنگى گرمگاه‌ها و رنج كشيدن ساعتها ، و مزاحمت عالمان به زانو نزد حلقه‌هاى ذكر . و چون نزع او قوى شد و چنان گشت كه مثل آن كسى را نبود ، هر گاه كه از غمرات « 160 » آن به هوش مىآمد چشم باز مىكرد ، پس مىگفت : اى پروردگار ، خفه كن مرا خفه كردن خود ، چه به عزت تو كه مىدانى كه دلم تو را دوست دارد . و چون وفات سلمان نزديك شد بگريست ، وى را گفتند : چه مىگرياند تو را ؟ گفت : براى جزع بر دنيا نمىگريم ، و ليكن پيغامبر با ما عهد فرمود كه بلغهء « 161 » يكى از ما از دنيا چون توشهء اشتر سوار باشد . و چون سلمان وفات كرد ، در كل تركهء او بنگريستند و آن ده و اند درم بود . و چون بلال را وفات خواست بود ، قوم « 162 » او گفت : و اى اندوها . گفت : بلكه اى طربا ، فردا
هامش
( 157 ) در حالى كه . ( 158 ) متن عربى در بيشتر چاپها : لقد ذهبت الدنيا و أقبلت الآخرة ( زبيدى 10 - 327 ) ، اما به گواهى تاريخ طبرى و ديگر متون تاريخى كهن ، عبارت متن فارسى صحيح‌تر مىنمايد ، زيرا منتصر عباسى پس از كشتن پدر خود متوكل و به دست گرفتن زمام خلافت شش ماه زمامدارى كرد و در 25 سالگى بمرد ( 248 ه ) . گويند به هنگام مرگ ، مادرش مىپرسيد : حالت چگونه است ؟ پاسخ مىداد : به خداى كه دنيا و آخرت من بشد . ( 159 ) حسن بصرى . ( 160 ) غمرات ( ج غمره ) ، شدت ، سختى ، سختى مرگ . ( 161 ) بلغه ، قوت روز گذار . ( 162 ) قوم ، همسر .