تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
محمد را و گروه او را خواهم ديد . و عبد اللّه بن مبارك نزديك وفات چشم باز كرد و بخنديد ، و گفت :
لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ
، « 161 » اى ، براى اين بايد كه كار كنندگان كار كنند . و چون وفات إبراهيم نخعى نزديك آمد بگريست ، گفتند : به چه موجب مىگريى ؟ گفت : منتظرم از حق تعالى رسولى را كه مژدهء بهشت آرد يا مژدهء دوزخ . و ابن المنكدر چون از دنيا بخواست رفت بگريست ، گفتند : براى چه مىگريى ؟ گفت : براى گناهى كه مىدانم كه ارتكاب نموده‌ام نمىگريم ، و ليكن از آن مىترسم كه مرتكب چيزى شده باشم و آن را آسان گرفته باشم و آن نزديك خداى بزرگ بود . و چون عامر بن عبد قيس رحلت خواست كرد بگريست ، گفتند : به چه سبب مىگريى ؟ گفت : براى جزع از مرگ و براى حرص بر دنيا نمىگريم ، و ليكن براى آن مىگريم كه تشنگى گرمگاه‌ها و قيام شب زمستان از من فوت شد . و چون وفات فضيل نزديك شد بيهوش افتاد ، پس چشمهاى خود باز كرد و گفت : واى از دورى سفر و كمى توشه . و ابن المبارك در حال وفات ، نصر ، مولاى خود را گفت : سر من بر خاك نه . پس نصر بگريست ، گفت : براى چه مىگريى ؟ گفت : نعمتى كه تو در آن بودى ياد كردم ، و اكنون مىبينم كه درويش و غريب مىميرى . گفت : خاموش كن ، من از حق تعالى خواسته‌ام كه مرا چون توانگران زياند ، و چون درويشان مىراند . پس گفت : مرا تلقين كن ، و تا سخن دوم نگويم بر من باز مگردان . و عطاء بن يسار گفت : ابليس خود را به مردى نمود در وقت وفات و گفت : نجات يافتى . گفت : هنوز از تو آمن نشده‌ام . و يكى از ايشان نزديك مرگ بگريست ، گفتند : تو را چه مىگرياند ؟ گفت : آيتى از كتاب خداى :
إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ
. « 162 » و حسن بر مردى رفت كه جان مىداد ، گفت : كارى كه اول آن اين باشد ، بايد كه از آخر آن ترسيده شود ، و كارى كه آخر او اين بود ، مىبايد زهد در اول او كنند . و جريرى گفت : نزديك جنيد بودم در حال نزع ، روز آدينه و روز نوروز بود ، و او قرآن مىخواند ، ختم كرد ، گفتم : اى ابو القاسم ، در چنين حالتى ؟ گفت : كه از من بدان سزاوارتر است ؟ چه صحيفهء من در نوشته مىشود . و رويم گفت : در وفات أبو سعيد خراز حاضر شدم ، مىگفت :
حنين قلوب العارفين إلى الذّكر * و تذكارهم وقت المناجاة للسّرّ أديرت كئوس للمنايا عليهم * فأغفوا عن الدّنيا كاغفاء ذى السّكر همومهمو جوّالة بمعسكر * به اهل ودّا للّه كالانجم الزّهر فاجسامهم في الارض قتلي بجبّه [ 635 ] * و أرواحهم في الحجب نحو العلى تسرى فما عرّسوا الاّ بقرب خيامهم « 163 » * و ما عرّجوا من مسّ بؤس و لا ضرّ
هامش
( 161 ) صافات 37 - 61 . ( 162 ) مائده 5 - 27 . ( 163 ) عربى : بقرب جيبهم ( زبيدى 10 - 341 ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 851 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى