بريدن به اره و برداشتن گوشت به ناخن پيراى ، چه بريدن تن به شمشير به سبب تعلق روح دردمند گرداند ، پس چگونه باشد چون او به نفس روح رسد . و كسى را كه بزنند بدان استغاثت نمايد زننده را به آواز بلند به سبب بقاى قوّت كه در دل و شراسيف « 66 » و زبان اوست . و بانگ و آواز ميرنده با سختى درد او منقطع شده است ، چه اندوه بغايت رسيده است ، و به دل او تصاعد نموده ، و بر همهء مواضع غالب گشته ، و همهء قوا و جوارح او بشكسته و ضعيف گردانيده ، و قوّت استغاثت باقى نگذاشته . اما عقل را بپوشيده است و در تشويش انداخته ، و اما زبان را گنگ كرده ، و اما اطراف « 67 » را ضعيف گردانيده . و دوست داشتى كه به ناله و فرياد و استغاثت استراحت نمودى ، و ليكن نتواند . پس اگر قوّت به دو باقى باشد در وقت نزع روح ، بانگى و غرغرهاى در حلق و سينهء او شنيده شود . و رنگ بگشته باشد و خاكسترى شده ، تا چنانستى كه خاكى كه اصل فطرت اوست از او ظاهر گشته است ، و هر رگى جداگانه از وى كشيده بود . پس درد پراكنده باشد در ظاهر و باطن او تا به حدى كه در چشمخانهها سوى حدقهها بالاى پلكها بر آيد ، و لبها ترنجد « 68 » ، و زبان سوى اصل خود در ترنجد ، و انثيين « 69 » به اعالى خود برود ، و سرهاى انگشتان سبز گردد .
پس مپرس از تنى كه هر رگى از رگهاى وى كشيده شود . و اگر يك رگ [ 608 ] كشيده شدى ، درد آن عظيم بودى ، پس چگونه باشد چون همه كشيده شود ! نفس روح متألم باشد نه از يك رگ ، بلكه از همهء رگها . پس هر عضوى از اعضاى او بتدريج بميرد : اولا پايش سرد مىشود ، بعد از آن ساقش ، بعد از آن رانش . پس هر عضوى را سكرتى « 70 » است پس از سكرات ، و اندوهى پس از اندوه تا به حلق رسد . آن گاه نظر او از دنيا و اهل آن منقطع شود و در توبه بر وى ببندند ، و حسرت و پشيمانى بر وى محيط گردد . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : يقبل توبته ما لم يغرغر ؟ اى ، توبهء او قبول كرده شود تا به حلق نرسد . و مجاهد گفت در تفسير قول حق تعالى :
وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ
، « 71 » ، چون رسولان را معاينه كند « 72 » و روى ملك الموت بيند .
پس مپرس از حال تلخى مرگ و اندوه آن در ترادف سكرات . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفتى : اللّهمّ هوّن على محمد سكرات الموت ، اى ، بار خداى ، سكرات مرگ بر محمد آسان گردان . و مردمان به سبب جهل از آن استعاذت نكنند و آن را بزرگ ندارند ، چه چيزها را پيش از وقوع به نور نبوت و ولايت در توان يافت . و براى آن خوف انبيا و اوليا از مرگ بود نه به حدى كه عيسى - عليه السلام - گفت : اى گروه حواريان ، از خداى بخواهيد تا مرگ را بر من آسان كند ، چه
هامش
( 66 ) شراسيف ( ج شرسوف ) ، سردندهها از سوى شكم .
( 67 ) اطراف ، دستها و پاها .
( 68 ) ترنجيدن ( مصدر جعلى از ترنج ) ، چين بهم رسانيدن ، در هم كشيدن .
( 69 ) انثيين ، دو خصيه .
( 70 ) سكرت ( ج : سكرات ) ، شدت ، شدت مرگ و بيهوشى آن .
( 71 ) نساء 4 - 18 .
( 72 ) معاينه ، به چشم ديدن .