بود از جهت عقل . و اين را اعتقاد گويند ، و او تابع خاطرها و ميل باشد .
چهارم تصميم عزم و جزم نيت بر التفات . و اين را هم قصد و نيت گويند . و اين [ 54 ] همت را آغازى ضعيف باشد . و لكن دل چون به خاطر او گوش دارد تا به حدى كه محادثت او با نفس تطويل پذيرد ، آن همت مؤكد گردد و ارادتى جزم شود . و چون ارادت جزم شد : باشد كه پشيمان گردد و عمل آن را بگذارد ، و باشد كه كارى پيش آيد كه به سبب آن از آن غافل شود و عمل نكند و بدان التفات ننمايد ، و باشد كه مانعى روى دهد و عمل بر او متعذر گردد .
پس در اين مقام دل را پيش از عمل جوارح چهار حال است : اول خاطر ، و آن حديث نفس است ، دوم ميل ، سوم اعتقاد ، چهارم همّ نفس . پس گوييم كه :
اوّل به خاطر گرفتار نباشد ، « 212 » زيرا كه خاطر در تحت اختيار داخل نشود .
[ دوم ] و همچنين ميل [ و ] هيجان شهوت ، زيرا كه آن هم داخل اختيار نيست . و بدانچه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : عفى عن امّتى ما حدّثت به نفوسها ، اين دو حال را خواسته . چه حديث نفس عبارتى است از خاطرها كه در دل افتد ، و در عقب آن عزم بر فعل نباشد . اما عزيمت و همت را حديث نفس نگويند ، بل حديث نفس چنان باشد كه از عثمان بن مظعون آمده است كه در خدمت پيغامبر - عليه السلام - عرضه داشت كه نفس من مىگويد كه خوله « 213 » را طلاق دهم .
پيغامبر - عليه السلام - فرمود : مهلا انّ من سنّتى النّكاح ، اى ، آهسته باش كه از سنت من نكاح است .
گفت : نفس من مىفرمايد كه خود را محبوب « 214 » گردانم . فرمود : مهلا خصاء امّتى دؤب الصّيام ، اى ، آهسته باش كه خصى كردن امت من پيوسته روزه داشتن است . گفت : نفس من مىطلبد كه راهب شوم ، اى ، از مردمان مفارقت گزينم و در شهرها ساكن نشوم ، بل در باديه باشم تا مخالطت مردمان از من منقطع شود . فرمود : مهلا رهبانيّة امّتى الجهاد و الحجّ ، اى ، آهسته باش كه رهبانيت امت من غزو و حج است . و گفت : نفس من اقتضا مىكند كه گوشت را بگذارم . فرمود : مهلا فانّى أحبّه و لو أصبته لاكلته و لو سألت اللّه لاطعمنى ، اى ، آهسته باش كه من آن را دوست دارم ، و اگر بيابم تناول كنم ، و اگر از خداى بخواهم مرا بدهد . پس اين خاطرها كه با [ آن ] عزيمت فعل نبود حديث نفس بود ، و براى آن در خدمت پيغامبر - عليه السلام - مشورت كرد ، چه با آن عزيمت و قصد فعل نبود .
هامش
( 212 ) مؤاخذه نمىشود .
( 213 ) « خويله » نيز گفتهاند ( زبيدى 7 - 295 ) .
( 214 ) مجبوب ، خصى ، اخته .