براى شدت درد هيچ تصرف نكردى ، پس آن را داروى آسان و پاكيزه يافت بىبهايى و بىرنجى و بىتلخى در تناول آن ، پس آن را به كار داشت و به شد و صحت يافت ، و شبها خوش خفت پس از آن كه همه شب بيدار بودى ، و روزها بياراميد پس از آن كه همه روز بىقرار ماندى ، و زندگانى او خوش شد پس از نهايت تيرگى ، و لذت عافيت يافت پس از بسيارى رنجورى . آن گاه جمعى بسيار ديد از مسلمانان كه همه به عين آن مبتلا بودند كه مدت شدت ايشان امتداد گرفته بود ، و مهلت قلقشان تطاول پذيرفته ، و ناله و زارى ايشان به آسمان رسيده ، پس گفت كه داروى ايشان او مىداند و به آسانترين وجهى در زودترين مدتى شفا دادن ايشان مىتواند ، پس رقت و رحمت دامنگير وى شد ، و از نفس خود رخصت نيافت كه در علاج ايشان تأخير كند .
پس همچنين بندهء مخلص چون بر راه راست رسد و از بيماريهاى دل شفا يابد ، خلق را بيند دلهاشان بيمار شده ، و علتها منفّر گشته ، « 263 » و هلاك و بدبختى ايشان نزديك افتاده ، و داروى ايشان بر او آسان ، پس عزمى جزم از ذات نفس او پديد آيد در آن چه به نصيحت ايشان مشغول شود ، و شيطان او را بر آن تحريض كند بر اميد آن كه فتنه را مجالى يابد ، پس چون وى را در كار آرد مجال فتنه بيند ، پس به رياست دعوت كند ، دعوتى پوشيدهتر از نرم رفتن مورچه كه مريد آن را در نيابد ، پس هميشه نرم رفتن در دل او باشد تا او را باعث شود بر تصنع و تزين براى خلق ، به تحسين لفظها و نغمهها و حركتها و تصنع در زى و هيئت . پس مردمان روى به دو آرند و در تعظيم و تبجيل او « 264 » مبالغت نمايند ، و در توقير او به حدى رسند كه از توقير پادشاهان درگذرد ، چه او را بينند كه به محض شفقت و رحمت بىطمعى درد ايشان را شفا دهد ، پس نزديك ايشان دوستتر از مادران و پدران و قرابتان ايشان شود ، پس تنها و مالهاى خود بر او ايثار كنند ، و چاكران و بندگان وى شوند ، و در محافل وى را تقديم نمايند ، و بر ملوك و سلاطين تحكيم كنند . پس در اين حال طبع انتشار پذيرد « 265 » ، و نفس شاد شود و لذتى چشد كه وراى آن لذتى نباشد ، و از دنيا شهوتى يابد كه همهء شهوتها در مقابلهء آن حقير شمرد . پس اول دنيا را گذاشته بود ، و به آخر در بزرگتر لذتهاى آن افتاد . و در اين حال شيطان فرصتى يافت و دست خود سوى [ 522 ] دل او دراز كرد ، پس او را به كار دارد در هر چه آن لذت را بر او نگاه دارد .
هامش
( 263 ) منفّر گشته ، چيره شده ، در عربى : اعضل داؤهم ، بيماريها سخت شده و عاجز كرده .
( 264 ) تبجيل ، بزرگداشت .
( 265 ) انتشار ، پراكندگى .