تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
هلاك گرداند . نعوذ باللّه از گشتن دلها پس از هدايت ، و از كژى نفس پس از راست شدن آن . سؤال كى درست آيد كه به نصيحت مردمان مشغول شود ؟ جواب چون او را مقصودى جز هدايت ايشان نبود ، و خواهد كه كسى باشد كه او را يارى دهد ، يا به نفس خود راه يابد ، و طمع او به كليت از ثناى ايشان و مالهاى ايشان منقطع گردد ، پس حمد و ذم ايشان بر او يكسان شود ، و به ذم ايشان باك ندارد چون حق تعالى وى را بستايد ، و به ستايش ايشان شاد نشود چون ستايش حق تعالى بدان نپيوندد ، و در ايشان چنان نگرد كه در سادات و بهايم : اما سادات از آن روى كه بر ايشان تكبر نكند و همه را به از خود داند ، چه خاتمت او [ 523 ] معلوم نيست . و اما بهايم از آن روى كه طمع او از طلب منزلت در دلهاى ايشان منقطع است ، چه او باك ندارد كه ستوران او را چگونه بينند ، پس براى ايشان تزين و تصنع نكند ، بلكه چون شبان گوسفند ، غرض او رعايت گوسفند باشد و دفع گرگ از آن ، نه ديدن گوسفند در او . پس ما دام كه ديگر مردمان را چون گوسفند نبيند كه به نظر ايشان التفات نكند و بديشان باك ندارد ، سلامت نيابد از مشغول شدن به اصلاح ايشان . آرى ، بسى باشد كه ايشان را به صلاح آرد و ليكن نفس خود را افساد كند ، چون شمع كه غير خود را روشنايى دهد و در نفس خود بسوزد . سؤال اگر واعظان وعظ بگذارند مگر در آن حال كه اين درجه يابند ، دنيا از وعظ خالى ماند و دلها خراب شود . جواب پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة ، اى ، دوستى دنيا سر همهء گناهان است . و اگر مردمان دنيا را دوست ندارند ، عالم بر افتد و معيشتها باطل شود و دلها و تن‌ها همه هلاك شوند . الاّ آن است كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - دانست كه دوستى دنيا هلاك كننده است ، و گفتن او كه « هلاك كننده است » دوستى از دل بيشتر مردمان زايل نكند ، بلكه از دل كمتر ايشان كه هرگز دنيا به ترك ايشان خراب نشود زايل كند ، پس نصيحت نگذاشت « 266 » و آن چه در دوستى دنيا بود از خطر ياد كرد ، و ذكر آن از بيم آن كه بگذارند نگذاشت « 267 » ، براى آن كه
هامش
( 266 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 267 ) گذاشتن ، ترك كردن .