كند بدانچه ياد كردهايم در « كتاب محبت » و در « كتاب شرح عجايب القلب » و « كتاب تفكر » و « كتاب شكر » . « 260 » چه در آنها اشارتهاست به صفت نفس و صفت جلال حق تعالى ، و بدان تنبيه حاصل آيد على الجملة و كمال معرفت وراى آن است ، چه آن علمهاى مكاشفه است ، و در اين كتاب جز در علمهاى معاملت اطناب نكردهايم .
و اما معرفت دنيا و آخرت بدانچه در « كتاب ذكر مرگ » و « 261 » در « كتاب ذم دنيا » ياد كردهايم بر آن استعانت كنند تا بدانند كه دنيا را به آخرت نسبتى نيست . و چون نفس خود را و پروردگار خود را شناخت و دنيا و آخرت را دانست ، به معرفت خداى از دل وى دوستى خداى انگيزد ، و به معرفت آخرت قوّت رغبت در آن ، و به معرفت دنيا روى گردانيدن از آن . پس مهمتر كارهاى او آن باشد كه او را به خداى رساند و در آخرت سود دارد . و چون اين ارادت بر دل او غالب شد ، نيت او در همهء [ كارها ] درست شود . پس اگر مثلا نان خورد يا به قضاى حاجت مشغول شود ، مقصود او از آن استعانت باشد بر سلوك راه آخرت ، و نيت او درست شود ، و هر غرورى كه از تجاذب غرضها و از آرزومندى به دنيا و جاه و مال خيزد دفع گردد ، چه مفسد نيت آن است . و هر گاه كه دنيا نزديك او دوستتر از آخرت باشد و هواى نفس او دوستتر از رضاى خداى ، خلاص از غرور ممكن نگردد .
[ سوم - علم ] و چون دوستى خداى بر دل او غالب شود به سبب آن چه خداى را بشناسد و نفس خود را بشناسد ، شناختنى كه صدور آن از كمال عقل بود ، به معنى سوم محتاج شود ، و آن علم است ، اى ، دانستن كيفيت سلوك در راه خداى ، و دانستن آن كه چه چيز وى را به خداى نزديك گرداند و چه چيز از وى دور كند ، و دانستن آفات و عقبات و غوايل راه . و آن همه در كتب احياى علوم دين آوردهايم .
پس معلوم شود از « ربع عبادات » شرطهاى آن تا آن را رعايت كند ، و آفتهاى آن تا از آن بپرهيزد .
و از « ربع عادات » اسرار معيشتها و آن چه بدان مضطر است تا به دستورى شرع بگيرد ، و آن چه از آن مستغنى است روى از آن بگرداند .
هامش
( 260 ) ربع منجيات : كتاب محبت ( ششم ) ، كتاب تفكر ( نهم ) ، كتاب شكر ( دوم ) ، كتاب ذكر مرگ ( دهم ) .
( 261 ) ربع منجيات : كتاب محبت ( ششم ) ، كتاب تفكر ( نهم ) ، كتاب شكر ( دوم ) ، كتاب ذكر مرگ ( دهم ) .