واثق بود به شهوتهاى مهلك كه حق تعالى بر بندگان خود گماشته است تا بدان ايشان را سوى دوزخ راند ، براى تصديق قول خود :
وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ .
« 267 » پس همچنين زبانهاى واعظان مطلق است براى دوستى رياست ، و آن را نگذارند براى قول كسى كه گويد كه « وعظ براى دوستى رياست حرام است » ، چنان كه خلق شرب خمر و زنا و دزدى و ربا و ظلم و ديگر معاصى نگذاشتند براى قول خداى و پيغامبر او كه آن حرام است . پس نظر براى نفس خود كن ، و از حديث مردمان فارغ دل باش ، چه خداى - عز و جل - خلقى بسيار را به صلاح آرد به افساد يك شخص و شخصها :
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ ،
« 268 » اى ، اگر نه آنستى كه حق تعالى بعضى مردمان را به بعضى دفع كند هر آينه زمين تباه شود . و خداى - عز و جل - اين دين را تأييد فرمايد به گروهى كه ايشان را نصيبى نباشد . پس طالب راه نترسد مگر از آن كه طريق وعظ فساد يابد و بر وجه حق نشود . اما آن كه زبان واعظان گنگ گردد با آن چه باعث رياست و دوستى دنيا در ايشان باشد ، پس آن هرگز نبود .
سؤال اگر مريد اين مكر شيطان بداند و به نفس خود مشغول شود و نصيحت بگذارد ، يا نصيحت كند و شرط صدق و اخلاص در آن رعايت نمايد ، پس بر او از چه ترس باشد ؟ و پيش او از خطرها و دامهاى اغترار چه باقى مانده بود ؟
جواب بدان كه بزرگتر آن بر او باقى باشد . و آن بزرگتر آن است كه شيطان گويد : مرا عاجز كردى ، و به ذكا و كمال عقل خود از من برستى ، و من بر جمله از اوليا و كبرا قادر شدم و بر تو قادر نگشتم ، پس صبر تو بغايت بسيار است ، و محل تو نزديك خداى بغايت عظيم ، چه تو را بر قهر من قوّت بخشيد ، و ممكّن گردانيد از آن چه همهء مداخل غرور من دريافتى . پس گوش به دو دارد ، و او را تصديق كند ، و به نفس خود [ 524 ] معجب شود در گريختن از كل غرور ، پس اعجاب او به نفس خود غايت غرور باشد ، و آن مهلك أكبر است . پس عجب بزرگتر از همهء گناهان است . و براى آن شيطان گفت : اى پسر آدم ، چون پنداشتى كه به علم خود از من رستى ، به جهل خود در دام من افتادى .
سؤال اگر به نفس خود معجب نشود ، به آن كه داند كه آن از حق تعالى است نه از او ، و مثل او
هامش
( 267 ) سجده 32 - 13 .
( 268 ) بقره 2 - 251 .