سؤال اگر گويى : مرا ممكن نگردد كه اعمال خود ندانم با آن كه آن اعمال من كردم ، چه من بدان ثواب چشم دارم ، و اگر عمل من نباشد ، ثواب چشم نتوانم داشت ، پس اگر اعمال مخلوق خداى است بر سبيل اختراع ، پس ثواب مرا از كجا باشد ، و اگر اعمال از من است و به قدرت من است ، پس چگونه بدان معجب نشوم ؟
جواب بدان كه جواب تو از دو وجه است : يكى صريح حق است ، و در دوم مسامحت است .
اما صريح حق آن است كه تو و قدرت و حركت و ارادت تو همه از خلق « 316 » خداى و اختراع اوست ، پس عمل نكردى چون كردى ، و نماز نگزاردى چون گزاردى ، « و نينداختى چون بينداختى ، و ليكن خداى انداخت . » « 317 » اين آن حق است كه ارباب دل را منكشف شود به مشاهدهاى روشنتر از ديدن چشم . بل تو را بيافريد [ 467 ] و اعضاى تو را بيافريد ، و قوّت و قدرت و صحت در آن بيافريد ، و عقل و علم براى تو بيافريد ، و ارادت براى تو بيافريد ، و اگر خواهى كه از نفس خود چيزى از آن نفى كنى نتوانى ، و حركتها در اعضاى تو بيافريد ، بر سبيل استبداد « 318 » به اختراع ، بىآنكه با او از جهت تو مشاركتى بود در اختراع . الاّ آن است كه اين را بر ترتيب آفريد . پس حركت نيافريد تا در عضو قوّت و در دل ارادت نيافريد ، و ارادت نيافريد تا علمى به مراد نيافريد ، و علم نيافريد تا دل كه محل علم است نيافريد . پس تدريج او در آفريدن چيزى پس از چيزى به تو چنان نمود كه تو عمل خود را ايجاد كردى ، و اين غلط است . و روشن گردانيدن اين و كيفيت ثواب بر عملى كه از خلق « 319 » خداى است ، تقرير آن در « كتاب شكر » « 320 » بخواهد آمد ، چه آن بدان لا يقتر است ، پس بدان رجوع بايد كرد .
و اما اكنون اشكال تو را به جواب دوم كه در آن مسامحتى است زايل كنيم . و آن جواب آن است كه پندارى كه عمل به قدرت تو حاصل شد ، پس قدرت [ تو ] از كجاست ؟ و عمل صورت نبندد مگر به وجود تو و به وجود عمل تو و ارادت و قدرت و ديگر اسباب عمل تو ، و آن همه از خداى است نه از تو . پس اگر عمل به قدرت تو است ، كليد آن در يد قدرت و تصرف خداى
هامش
( 316 ) خلق ، آفرينش ، ايجاد .
( 317 ) و ما رميت إذ رميت ، و لكنّ اللّه رمى ( انفال 8 - 17 ) .
( 318 ) بر سبيل استبداد ، مستقلا ( زبيدى 8 - 413 ) .
( 319 ) خلق ، آفرينش ، ايجاد .
( 320 ) ربع منجيات ، كتاب دوم .