و آن مرا بتر ، در آن چه از طاعتها ظاهر مىكنم آمن نهام كه در آن آفتها درآيد و آن را باطل گرداند .
پس آن گاه عقل او كمال پذيرد ، او را سيّد اهل عصر خود گرداند . و اين سخن اوست .
و بالجمله هر كه جايز شمرد كه او نزديك خداى بدبخت بود و قضاى أزلي به بدبختى او سابق شده باشد ، او را به هيچ حالى از احوال سوى تكبر راهى نباشد . آرى ، چون خوف بر او غالب شود ، همه را به از نفس خود داند . و آن فضيلت است . چنان كه آمده است كه عابدى خود را در كوه جاى ساخت ، وى را در خواب گفتند : بر فلان كفشگر رو و از او در خواه تا تو را دعا گويد . پس او رفت و از عمل او بپرسيد ، گفتند : [ 460 ] كه روزه دارد و كسب كند ، و بعضى از آن صدقه دهد و بعضى در وجه نفقهء عيال نهد . پس او بازگشت و مىگفت كه اين خوب است و ليكن تجرد براى طاعت خداى به از اين . پس بار ديگر در خواب وى را گفتند كه بر كفشگر رو و بپرس كه زردى رويش از چيست . پس او برفت و بپرسيد ، او گفت : هيچ كس را از مردمان نديدم كه نه در خاطرم گذشت كه او نجات يابد و من هلاك شوم . پس عابد گفت : اين خصلت او را بدين مقام رسانيده است . و آن چه بر فضيلت آن خصلت دلالت كند قول حق تعالى است :
يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ ،
« 263 » اى ، طاعتها آرند و در ترسى عظيم باشند از قبول آن . و گفت :
إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ ،
« 264 » اى ، كسانى كه از خشيت « 265 » پروردگار خود ترسانند . و گفت :
إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ ،
« 266 » اى ، ما پيشتر از اين در اهل خود ترسان بوديم . و خداى - عز و جل - فريشتگان را ، با تنزه ايشان از گناه و مواظبت ايشان بر عبادت بدوام ، به « ترسيدن » صفت كرد و گفت :
يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ ،
« 267 » اى ، شب و روز تسبيح گويند و سستى نكنند .
وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ ،
« 268 » اى ، بدرستى كه ايشان از خشيت پروردگار خود ترساناند .
پس هر گاه كه تو را خوف و حذر از آن چه قضا بدان سابق شده است در أزل [ زايل شود ] و در حال خاتمت أجل منكشف گردد ، اين غايت امن است از مكر خداى ، « 269 » و آن موجب كبر باشد و سبب هلاك . و كبر دليل امن است ، و امن هلاك كننده است ، و تواضع دليل خوف است ، و آن نيكبخت گرداننده است . پس آن چه عابد تباه كند به اضمار « 270 » كبر و احتقار « 271 » خلق و به چشم خوار داشت در ايشان نگريستن بيش از آن است كه به ظاهر اعمال به اصلاح آرد .
هامش
( 263 ) مؤمنون 23 - 60 .
( 264 ) مؤمنون 23 - 57 .
( 265 ) خشيت ، خوف ، هراس منسوب به عظمت و مهابت .
( 266 ) طور 52 - 26 .
( 267 ) انبياء 21 - 20 .
( 268 ) انبياء 21 - 28 .
( 269 ) در عربى : غلب الامن من مكر اللّه ( زبيدى 8 - 403 ) .
( 270 ) اضمار ، در دل نهان داشتن .
( 271 ) احتقار ، حقير و خوار شمردن .