تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦
دوست دارنده‌تر باشد از او . و اما مكشوف اگر از گناهان او تو را ظاهر نشود مگر چيزى كه گناهان تو در مدت عمر بيش از آن بود ، پس نبايد كه بر او تكبر كنى . و امكان ندارد كه گويى كه « گناه او بيشتر از من است » ، زيرا كه عدد گناهان خود و گناهان ديگرى در كل عمر احصا نتوان كرد ، تا بسيارى آن بدانى . آرى ، ممكن است كه بدانى كه گناهان او صعبتر است ، چنان كه اگر از او قتل و شرب خمر و زنا مشاهده كنى ، و مع ذلك نبايد كه بر او تكبر كنى ، چه گناهان دل از كبر و حسد و ريا و خيانت و اعتقاد باطل و وسوسة در صفات خداى - عز و جل - و تخيل خطا در آن ، آن همه نزديك خداى صعب است . پس باشد كه در باطن تو از گناهان پوشيده چيزى رفته باشد كه نزديك خداى بدان ممقوت باشى ، و فاسق ظاهر فسق را از طاعات دلها ، از دوستى خداى و اخلاص و خوف و تعظيم ، چيزى رفته بود كه تو از آن خالى باشى ، و آن سيئات او را مكفّر گردانيده . پس روز قيامت پرده منكشف شود و تو او را فوق خود بينى به درجه‌ها ، و اين ممكن است . و امكان بعيد در آن چه بر تو باشد بايد كه نزديك تو قريب بود اگر بر نفس خود مشفق باشى . « 260 » پس تفكر [ مكن ] « 261 » در آن چه ديگرى را ممكن است ، بل در آن چه مخوف است در حق تو ، چه :
لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ،
« 262 » [ اى ] ، عذاب ديگرى از عذاب تو چيزى تخفيف نكند . و اگر در اين خطر تفكر كنى تو را كارى مشغول كننده باشد از تكبر ، و از آن چه نفس خود را فوق ديگرى دانى . و وهب بن منبّه گفت كه عقل بنده كمال نپذيرد تا در او ده خصلت نباشد . پس نه خصلت از آن در شمرد تا به دهم رسيد ، پس گفت : دهم - چه دانى كه چيست ! بزرگى او بدان افراشته شود ، و ذكر او بدان رفعت پذيرد - آن است كه همه را به از خود داند . و مردمان نزديك او دو فريق شوند : يكى فاضل‌تر و رفيعتر از او ، و دوم بتر و كمتر از او . پس او هر دو فريق را به دل تواضع كند : اگر به از خود بيند ، خود را شكند و آرزو برد كه به دو رسد ، و اگر بتر از خود بيند ، گويد : شايد كه اين برهد و من هلاك شوم . پس هميشه از عاقبت ترسان باشد و گويد : شايد كه نكويى او باطن است و من نمىدانم و براى او خيرى است ، و شايد كه خير اين در باطن باشد و آن او را بهتر و ندانم ، شايد كه در او خلقى كريم است ميان او و ميان خداى ، پس حق تعالى بر وى ببخشايد و توبهء او قبول فرمايد و خاتمت او بر نكوتر اعمال گرداند ، و نكويى من ظاهر است ،
هامش
( 260 ) اشفاق ، بيم داشتن . ( 261 ) در نسخهء خطى : پس تفكر كن ، در عربى : فلا تتفكر ( زبيدى 8 - 402 ) . ( 262 ) انعام 6 - 164 .