چنان خورم كه بنده خورد . و سلمان را - رضى اللّه عنه - گفتند : چرا جامهء نو نپوشى ؟ گفت : من بندهام ، روزى كه آزاد شوم بپوشم . و بدين ، آزادى آخرت خواست . « 234 » و تواضع پس از معرفت تمام نشود مگر به عمل ، و براى آن [ 452 ] « 235 » عرب كه بر خداى و پيغامبر تكبر مىكرد امر شد به ايمان و به نماز ، با هم . « 236 » و گفتهاند : نماز پايهء دين است ، زيرا در نماز اسرارى است كه به سبب آن اسرار پايهء دين شده . و از جملهء اسرار نماز فروتنى است در حال قيام و ركوع و سجود ، چرا كه در عرب رسم چنان بود كه از خم دادن پشت ننگ داشتندى .
و هر گاه تازيانهء كسى از دستش مىافتاد ، براى برداشتن آن خم نمىشد ، و اگر بند كفشش پاره مىشد ، براى بستن آن سر فرود نمىآورد ، تا آن جا كه حكيم بن حزام « 237 » گفت : با پيغامبر - عليه السلام - بدين شرط بيعت كردم كه جز ايستاده سجده نكنم . پيغامبر - عليه السلام - با او بيعت كرد ، تا آن كه دانا شد و ايمانش كمال يافت .
چون سجود در نزد عرب نهايت خوارى و پستى مىنمود ، به آن امر شدند تا غرورشان بشكند و كبرشان نابود گردد و فروتنى در دلهايشان جاى گيرد . و ديگر مردم نيز به سجده امر شدند ، زيرا ركوع و سجود و مؤدبانه ايستادن همان كارى است كه باعث فروتنى مىشود .
همچنين هر كس خود را بشناسد بايد همهء كارهاى كبر انگيز را نيك بشناسد ، و در جهت خلاف آنها گام بردارد تا فروتنى برايش عادت شود ، زيرا دلهاى مردمان به خويهاى پسنديده عادت نمىكنند مگر با علم و عمل با هم . و آن به سبب پيوندى نهانى است كه ميان دل و جوارح برقرار است ، و راز ارتباطى است كه بين عالم ملك و عالم ملكوت استوار است ، و دل از عالم ملكوت است .
مقام دوم
( 1 ) دربارهء تكبرى است كه بر اثر اسباب هفتگانهء ياد شده هويدا مىشود . در « كتاب نكوهش جاه » ياد كرديم و گفتيم : كمال حقيقى علم و عمل است ، اما آن چه جز اين باشد و با مرگ نابود شود كمال
هامش
( 234 ) در شرح زبيدى : اى إذا أعتقت من عذاب الآخرة لبست ( 8 - 393 ) .
( 235 ) از اينجا دو صفحه از نسخهء قاهره افتاده است كه بر اساس متن عربى احياء ، چاپ كتاب الشعب ، و شرح زبيدى ترجمه شد .
( 236 ) در شرح زبيدى : فالايمان المعرفة ، و الصلاة العمل ( همان جا ) .
( 237 ) حكيم بن حزام بن خويلد ، برادرزادهء حضرت خديجة الكبرى ام المؤمنين .