تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
بناز و دور را رها كن . زيرا مضغه و نطفه از پدر به وى نزديك‌تر است ، و از آن پليدتر هيچ نيست ، پس بايد خويشتن را بدان نسب ناچيز شمرد . اما اگر نسب خاكى را موجب بزرگى مىشمرد ، مىگوييم : پدر نخستين از خاك بوده ، پس آن بزرگى از كجا پيدا شده ؟ و اگر او را از جهت خاك برترى نبوده ، پس اين بزرگى براى فرزندش از كجا پيدا شده ؟ بنا بر اين اصل نسب از خاك است و فصل آن از نطفه ، پس نه اصلى بزرگ دارد و نه فصلى . و اين است نهايت پستى نسب . چرا كه اصلش لگدكوب مىشود ، و فصل آن چنان پليد است كه چون از جايگاه خود بيرون آيد بايد همهء تن را بدان سبب بشويند . پس اين است نسب حقيقى انسان . و كسى كه آن را بشناسد به نسب نمىنازد . و مثل او ، پس از اين آشنايى و كنار رفتن پرده از چهرهء حقيقت ، مانند مردى است كه سالها خويشتن را - به گفتهء پدر و مادرش - علوى پنداشته و نخوت سيادت در وجودش جاى گرفته ، ناگهان گروهى از مسلمانان عادل راست گفتار وى را آگاه سازند كه او فرزند كنيزكى خونگير است كه با پليديها سر و كار داشته . و سبب خطاى او را چنان برايش آشكار سازند كه ممكن نشود در درستى گفتارشان شك كند . آيا ديگر چيزى از آن تكبر در وجودش خواهى ديد ؟ نه ، بلكه پيش خود چنان شرمسار مىشود كه خويشتن را ناچيزترين و خوارترين مردم حس مىكند . اين است حال آدم بصير ناقد ، چون در اصل خود بينديشد و باور دارد كه اصلش از نطفه و مضغه و خاك است . زيرا اگر پدرش خاك‌كش باشد يا خونگير يا كارى پست از اين قبيل داشته باشد ، هر آينه خوارى خويش را از تماس اعضاى پدر با خاك و خون درمىيابد ، پس چگونه خواهد بود اگر بداند كه وى در اصل خويش از خاك و خون و چيزهاى نفرت انگيز پيدا شده است . سبب دوم تكبر به جمال است داروى اين درد آن است كه با چشم خرد به باطن خويش بنگرد ، و از نگريستن ظاهر - چون نگرش چهارپايان - ديده بر بندد . هر گاه با چنين نگرشى به باطن خود بنگرد ، پليديها و زشتيهايى خواهد ديد كه وى را از باليدن به جمال خويش باز مىدارد ، زيرا خواهد ديد كه پليديها سراسر وجودش را در برگرفته‌اند : سرگين در روده‌ها ، بول در مثانه ، خلط در بينى ، بذاق در دهان ، چرك در گوش ، خون در رگها ، خونابه در زير پوست ، و گند در زير بغل دارد . در هر روز يك يا دو بار به دست خود فضله مىشويد ، و در هر روز يك يا دو بار به آبريزگاه آمد و شد مىكند تا از درون خويش چيزى بيرون آورد كه اگر آن را با چشم ببيند متنفر
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 756 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى