تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠
اول جماد مردهء خاك بود و در مقام ديگر نطفه ، و شنوا گردانيد پس از آن چه كر بود ، و بينا گردانيد پس از آن چه بىبصر بود ، و پس از ضعف قوّت داد ، و پس از جهل بياموخت ، و براى او عضوها بيافريد - با آن چه در آن است از عجايب و آيات - پس از آن چه نداشت ، و پس از درويشى توانگر كرد ، و پس از گرسنگى سير گردانيد ، و پس از برهنگى بپوشانيد ، و پس از گمراهى راه نمود . پس بنگر كه چگونه تدبير و تصوير كرد و سلوك راه را بر وى تيسير نمود ، پس در طغيان آدمى بين كه در غايت ناسپاسى است ، و در جهل وى نيز كه چگونه وى را ظاهر كرد و گفت :
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ
« 213 » ،
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ .
« 214 » پس بنگر در نعمت خداى كه چگونه او را از آن ذلت و قلت و خست و قذارت « 215 » بدين رفعت و كرامت رسانيد . آن گاه موجود شد پس از عدم ، و زنده پس از مرگ ، و گويا پس از گنگى ، و بينا پس از نابينايى ، و توانا پس از ناتوانى ، و عالم پس از نادانى ، و [ راه يافته ] « 216 » پس از گمراهى ، و قادر پس از عجز ، و توانگر پس از درويشى . و در ذات خود لا شيء بوده ، و چه چيز از لا شيء خسيس‌تر ، و كدام قلت كمتر از عدم محض باشد ؟ پس به امر خداى چيزى شد . و او را از خاك خوار و نطفهء قذر « 217 » آفريد بعد از عدم محض ، تا خسّت نفس خود بداند و ذات خود را بدان بشناسد . و نعمت را بر او كامل گردانيد تا پروردگار خود را بشناسد ، و عظمت و جلال او بدان بداند ، و داند كه كبريا جز به دو لايق نتواند بود ، و براى آن بر او منت نهاد و گفت :
أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ ، وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ ، وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ .
« 218 » . [ 450 ] و خست او اول تعريف فرمود و گفت :
أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ، ثُمَّ كانَ عَلَقَةً .
« 219 » پس منت او ياد كرد و گفت :
فَخَلَقَ فَسَوَّى ، فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى .
« 220 » تا وجود او به تناسل دايم ماند ، چنان كه وجود او در ابتدا به اختراع حاصل شد . پس هر كه آغاز او اين باشد و احوال او اين بود ، بطر و كبر و فخر و خيلا « 221 » او را از كجا رسد . و او بتحقيق خسيس‌تر خسيسان و ضعيف‌تر ضعيفان است . « 222 »
هامش
( 213 ) يس 36 - 77 . ( 214 ) روم 30 - 20 . ( 215 ) قذارت ، پليدى . ( 216 ) در نسخهء خطى : هادى ، در شرح زبيدى : و مهديا بعد الضلال ( 8 - 390 ) . ( 217 ) قذر ، پليد . ( 218 ) بلد 90 - 8 - 10 . ( 219 ) قيامت 75 - 37 - 39 . ( 220 ) قيامت 75 - 37 - 39 . ( 221 ) خيلا ( عربى : خيلاء ، به كسر و ضم « خ » ) ، عجب و كبر . ( 222 ) در عربى اين عبارت نيز آمده است : و لكن هذه عادة الخسيس ، إذا رفع من خسته شمخ بأنفه و تعظم ، و ذلك لدلالة خسة اوله ، و لا حول و لا قوّة الا باللّه ( زبيدى 8 - 391 ) .