تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
مگر آن كه نزديك « 281 » مشاهدهء ايشان در خشوع و انقباض « 282 » بيفزايد تا بر او انبساط « 283 » نكنند ، پس در آن باكى نباشد و ليكن در او غرور بود ، چه شهوت پوشيدهء نفس باشد كه اظهار خشوع بود و به طلب انقباض تعلل كند . « 284 » پس بايد كه در دعوى قصد انقباض او را به [ وثيقتى ] غليظ از خداى مطالبت كند . و آن وثيقت آن است كه اگر داند كه انقباض ايشان از او حاصل شود بدانچه نيك بدود يا بسيار بخورد يا بخندد ، نفس او بدان مسامحت كند « 285 » ، و اگر بدان مسامحت نكند و به عبادت مسامحت كند ، سبب آن باشد كه مراد او منزلت است نزديك ايشان . و از آن نجات نيابد مگر كسى كه در دل او مقرر شود كه در وجود كسى جز خداى نيست . پس بايد كه عمل كسى كند كه اگر بر روى زمين تنها باشد هر آينه آن عمل بكند ، و دل او به خلق ملتفت نشود مگر به خطرات ضعيف كه ازالت آن بر او دشوار نباشد . و چون بدين جمله بود ، به مشاهدهء خلق متغير نشود . و از علامت صدق در آن آن است كه اگر او را دو يار باشد ، يكى توانگر و يكى درويش ، پس چون توانگر بر او آيد در نفس خود براى اكرام او زيادت نشاطى نيابد ، مگر چون در توانگر زيادت علم يا زيادت ورع باشد ، پس اكرام او براى آن صفت بود ، نه براى توانگرى . پس هر كه از مشاهدهء توانگران راحت بيشتر يابد مرايى و مطمع « 286 » باشد ، و الا ديدن درويشان در رغبت آخرت بيفزايد ، و درويشى « 287 » را در دل دوست گرداند ، و ديدن توانگران به خلاف اين باشد ، پس چگونه راحت از توانگران بيش از آن يابد كه از درويشان . و آمده است كه توانگران در هيچ مجلسى خوارتر از آن ديده نشدندى كه در مجلس [ سفيان ] ثورى ، و ايشان را پس صفت نشاندى و درويشان را تقديم كردى تا به حدى كه آرزو بردندى كه درويش باشند در مجلس او . آرى ، روا كه توانگر را زيادت اكرام كنى چون به تو نزديك‌تر باشد ، يا ميان تو و او حقى و دوستى سابق بود ، و ليكن چنان باشد كه اگر آن علاقت درويشى « 288 » را بود توانگرى « 289 » را بر او در اكرام و توقير البته تقديم نكنى ، چه درويش بر خداى گرامىتر از توانگر است . پس گزيدن تو توانگر را جز ريا و طمع نباشد . آن گاه چون در مجالست
هامش
( 281 ) نزديك ، هنگام . ( 282 ) انقباض ، گرفتگى ، گرفته خاطر شدن . ( 283 ) انبساط ، گستاخى كردن . ( 284 ) تعلّل كردن ، بهانه كردن . ( 285 ) مسامحت كردن ، موافقت كردن ، مدارا كردن . ( 286 ) مطمع ، به طمع افتاده ، آزمند شده ، در عربى : طمّاع . ( 287 ) « ى » مصدرى . ( 288 ) « ى » نكره . ( 289 ) « ى » نكره .