تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
ايشان را برابر داشتى ، بيم آن باشد كه [ حكمت ] « 289 » و خشوع توانگر را بيش از آن ظاهر كنى كه درويش را ، و آن سبب ريايى پوشيده يا طمعى پوشيده باشد . چنان كه ابن سمّاك كنيزك خود را گفت : چگونه است كه چون به بغداد آيم حكمت بر من گشاده شود ؟ گفت : طمع زبان تو را تيز گرداند . و راست گفت ، چه زبان نزديك توانگر به چيزى گشاده شود كه نزديك درويش نشود ، و همچنين خشوع كه نزد توانگر حاضر آيد نزد درويش حاضر نشود . و مكرها و كيدهاى نفس در اين فن بىشمار است . و تو را از آن نرهاند مگر آن كه هر چه جز خداى است - عز و جل - از دل خود [ 419 ] بيرون آرى ، و باقى عمر براى شفقت بر نفس خود مجرد شوى ، و براى او به آتش راضى نباشى به سبب شهوتهاى منغّص در روزهاى گذرنده و در دنيا . و چون ملكى باشى از ملوك كه او را شهوتها ميسر شود و [ لذتها ] مساعدت نمايد ، و ليكن بيمار باشد كه هر ساعت بر نفس خود از هلاك ترسد اگر در شهوتها توسّع كند ، و داند كه اگر پرهيز به جاى آرد و با شهوتها مجاهده كند بزيد و ملكش دايم ماند . پس چون اين معنى دانست همنشين طبيبان و يار پيله‌وران « 290 » شود ، و داروهاى تلخ خوردن نفس خود را عادت فرمايد و بر زفتى « 291 » آن صبر كند ، و همهء لذتها را بگذارد و بر مفارقت آن شكيبا باشد . پس تن او به سبب اندكى خوردن هر روز نزارتر شود ، و ليكن بيمارى او به سبب پرهيز هر روز كمتر گردد . پس هر گاه كه نفس او به شهوتى مايل شود ، تفكر كند در تواتر رنجها و توالى دردها و انجاميدن آن به مرگ كه او را از پادشاهى جدا كند و موجب شماتت دشمنان شود . و هر گاه خوردن دارو بر وى گران آيد ، تفكر كند در فايده‌اى كه از دارو يابد و از شفايى كه سبب آن تمتع است : به ملك و نعمت ، در عيشى هنى « 292 » ، و تنى درست ، و دلى آسوده ، و امرى نافذ . پس ترك لذات و مصابرت مكروهات بر او آسان شود . پس همچنين مؤمن كه خواهندهء ملك آخرت است از هر چه او را هلاك گرداند ، و آن لذات دنيا و زهرات « 293 » آن است ، پرهيز كند و به اندكى از آن اكتفا نمايد ، و نزارى و پژمردگى و وحشت و اندوه و ترس و ترك مؤانست خلق اختيار كند ، از بيم آن كه خشم خداى بر او نازل
هامش
( 289 ) در نسخهء خطى : حشمت ، در عربى و شرح زبيدى : الحكمة و الخشوع ( 8 - 332 ) . ( 290 ) پيله‌ور ، دارو فروش ، آن كه دارو و أجناس عطارى و خرده‌ريز فروشد . ( 291 ) زفتى ، تندى . ( 292 ) هنى ( عربى : هنيء ) ، گوارا . ( 293 ) زهرات ، خوبيها ، تازگيها .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 697 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى