پس اميد قبول غالبتر بود . و براى اين در مناجات و طاعت بدان لذتى بزرگ يابد . پس اخلاص يقين است و ريا شك . و ترس او براى آن شك سزاوار است كه خاطر ريا را مكفّر گرداند اگر سابق باشد و او از آن غافل بود .
و آن كه به حق تعالى تقرب نمايد بدانچه در كارهاى مردمان سعى كند و علم آموزد ، بايد كه اميد ثواب بر رسانيدن شادى به دل كسى كه حاجت او روا كرده است لازم نفس خود گرداند و بس ، و اميد ثواب بدان كه متعلم به علم خود كار كند و بس ، بيرون « 274 » شكر و مكافات و حمد و ثنا از متعلم و منعم عليه ، چه آن مزد را باطل كند . پس هر گاه كه خواهد كه متعلم در كارى و خدمتى يا در موافقت مساعدت كند يا به تبعيت او تكثّر نمايد يا در إتمام حاجتى آمد و شد واجب بيند ، مزد خود بستده باشد و جز آن او را ثوابى نبود .
آرى ، اگر او توقع نكند و جز ثواب به كار كردن متعلم [ به ] علم مقصود او نباشد تا مثل أجر او يابد و ليكن شاگرد به نفس خود خدمت كند و او خدمت او را مقبول گرداند ، اميد داريم كه مزد او باطل نشود ، چون منتظر آن نبود و از او نمىخواست ، و اگر آن را قطع كند از او مستبعد نداند . و مع ذلك علما از آن حذر كردندى ، تا به حدى كه يكى از ايشان در چاهى افتاد و قومى بيامدند و رشتهاى فرو هشتند تا آن را بگيرد ، او ايشان را سوگند داد كه كسى كه آيتى از قرآن بر او بخوانده است يا حديثى از او بشنيده با ايشان نهايستد ، از بيم آن كه مزد او باطل شود . و شقيق بلخى گفت : جامهاى بر سفيان ثورى هديه فرستادم ، آن را رد كرد ، گفتم : من از جملهء شنوندگان حديث نهام كه آن را بر من رد مىكنى . گفت : مىدانم و ليكن برادرت از من حديث بشنود ، مىترسم كه دل من بر او نرمتر از آن باشد كه بر غير او .
و مردى بر سفيان آمد و بدرهاى يا دو بدره آورد ، و پدر او دوست سفيان بود و [ سفيان ] پيش وى بسيار مىآمد ، و گفت : اى أبو عبد اللَّه « 275 » ، در نفس تو از پدرم چيزى هست ؟ گفت : خداى بر پدرت رحمت كند ، چنين و چنين بود . و بر وى ثناها فرمود . گفت : اى أبو عبد اللَّه ، مىدانى كه اين مال به من چگونه رسيد ، پس من دوست دارم كه اين را بستانى و بر عيال خود صرف كنى .
سفيان قبول كرد ، چون او برفت پسر خود مبارك را گفت : برو و او را بازخوان . و چون باز آمد گفت : مراد من آن است كه مال خود ببرى . و در اين باب مبالغت فرمود تا او آن مال باز برد . پس
هامش
( 274 ) بيرون ، بدون .
( 275 ) ابو عبد اللَّه ، كنيهء سفيان ثورى .