گرداند .
و نبايد كه از آن نوميد شود ، پس گويد كه اقويا بر اخلاص قادر شوند ، و اما آن از شأن مخلّطان « 272 » نيست ، پس مجاهده در اخلاص [ بگذارد ] « 273 » ، زيرا كه مخلّط بدان محتاجتر از متقى است . چه متقى اگر نوافل او فاسد شود فرايض او كامل و تمام باقى ماند ، و فرايض مخلّط خالى نباشد از نقصان ، و حاجت به جبران به نوافل . پس اگر او را مسلّم نشود ، به فرايض مأخوذ شود و بدان هلاك گردد . پس مخلّط به اخلاص محتاجتر . و تميم دارى از پيغامبر - صلى اللَّه عليه و سلم - روايت كرد و گفت : يحاسب العبد يوم القيامة ، فان نقص فرضه قيل انظروا هل له من تطوّع ؟ فان كان له تطوّع اكمل به فرضه و ان لم يكن له تطوّع أخذ بطرفيه فألقى في النّار ، اى ، حساب بنده كرده شود روز قيامت ، اگر فرض او ناقص باشد گويند : بنگريد او را هيچ تطوّعى هست ؟ اگر او را تطوعى باشد فرض او بدان كامل گردانيده شود ، و اگر او را تطوّعى نبود به هر دو طرف گرفته شود و در آتش انداخته آيد . پس مخلّط روز قيامت با فرض ناقص آيد و بر او گناهان بسيار باشد ، پس اجتهاد او در جبران فرايض و تكفير سيئات بود ، و آن جز به خلوص نوافل ممكن نگردد .
و اما متقى جهد او در زيادت درجات باشد . و اگر تطوّع او باطل شود ، از حسنات او چيزى باقى ماند كه بر سيئات راجح آيد و در بهشت رود .
پس بايد كه ترس اطلاع غير خداى بر آن لازم دل خود گرداند تا نوافل او درست آيد .
آن گاه پس از فراغ دل خود را الزام نمايد كه حديث آن نگويد و آن را ظاهر نكند . و چون آن همه كرد بايد كه از عمل خود ترسان باشد كه شايد كه [ از ] رياى خفى چيزى در آن بود كه بر آن واقف نيست تا در قبول و ردّ آن به شك باشد ، و مجوّز بود كه حق تعالى از نيت پوشيدهء او چيزى دانسته بود كه او را بدان دشمن گرفته باشد و عمل او به سبب آن رد فرموده . و اين شك و خوف در دوام عمل او باشد و پس از آن ، نه در ابتداى عمل ، بل بايد كه در ابتدا متيقّن باشد كه مخلص است ، به عمل خود جز خداى را نخواهد ، تا عمل او درست آيد . و چون در عمل شارع شد « 274 » و لحظهاى بگذشت كه در آن غفلت و فراموشى امكان دارد ، ترس [ از غفلت از ] شايبهاى پوشيده كه عمل او را باطل كرده باشد از ريا و عجب به دو اولى [ 416 ] . و ليكن رجاى او از خوف غالب باشد ، زيرا كه متيقّن است كه به اخلاص درآمده است ، و به شك است كه آن را به ريا تباه كرد ،
هامش
( 272 ) مخلّط ، آميزنده ، آن كه به سببى مانند ريا عمل خود فاسد گرداند .
( 273 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 274 ) شارع شد ، شروع كرد .