خشم تو بر من واجب شود ، اى پروردگار جهانيان ، مرا از آن زينهار ده .
و يكى از سه نفر ايوب را گفت : اى ايوب ، نمىدانى كه اين كسان كه علانيهء خود نگاه داشتند و سراير خود ضايع كردند وقت جستن حاجتها از رحمان رويهايشان سياه شود ؟
پس اين جملهء آفتهاى رياست . پس بايد كه بنده دل خود را مراقبت نمايد تا بر آن واقف شود ، چه در خبر است كه ريا هفتاد باب است . و دانستى كه بعضى از آن غامضتر از بعضى است ، تا به حدى كه بعضى از آن چون رفتار مورچه است ، و بعضى پوشيدهتر از رفتار مورچه باشد . و آن را نتوان دانست مگر به شدت تفقد « 271 » و مراقبت . و كاشكى پس از بذل مجهود دريافته شدى .
پس چگونه در ادراك آن طمع توان داشت بىتفقد « 272 » دل و امتحان نفس و تفتيش از فريبشهاى آن .
بيان آن چه مريد را بايد كه پيش از عمل و پس از آن و در آن لازم نفس خود گرداند
( 1 ) بدان كه اول آن چه مريد را لازم باشد در ذكر و در باقى وقتهاى خود قناعت است به علم خداى در همهء طاعتها . و به علم خداى قانع نشود مگر كسى كه نترسد جز از خداى ، و اميد ندارد مگر از خداى . و اما كسى كه از غير او بترسد و اميد دارد ، اطلاع او بر محاسن احوال خود آرزو برد . پس اگر در اين مرتبه باشد بايد كه كراهيت آن از جهت عقل [ 415 ] و ايمان لازم دل خود گرداند ، براى آن كه در آن خطر تعرض مقت است . و بايد كه نفس خود را مراقبت كند در حال طاعتهاى بزرگ شاق كه غير او بر آن قادر نشود ، چه نفس در آن مقام به سبب حرص آشكارا كردن در جوش آيد ، و گويد : مثل اين عمل عظيم يا خوف عظيم يا گريهء عظيم اگر خلق از تو بدانند هر آينه تو را سجده كنند ، چه در خلق كسى نيست كه بر مثل آن قادر شود ، پس چگونه به اخفاى آن راضى باشى ، پس مردمان محل تو ندانند و قدر تو نشناسند و از اقتداى به تو محروم مانند . پس در مثل اين كار بايد كه قدم او ثابت باشد . و در مقابلهء بزرگى عمل بزرگى ملك آخرت و نعيم بهشت و دوام آن ابد الآباد ياد كند ، و بزرگى خشم خداى و مقت او بر آن كه به طاعت او ثواب از بندگان او طلبد ، و داند كه ظاهر كردن آن بر غير او دوستى نمودن است بديشان و ساقط شدن نزديك خداى و باطل كردن عمل عظيم . پس گويد : مثل اين عمل چگونه به حمد مردمان بفروشيم ، و « 273 » ايشان عاجزند و بر رزق و أجل قادر نهاند . پس آن را لازم دل خود
هامش
( 271 ) تفقد ، باز جستن .
( 272 ) تفقد ، باز جستن .
( 273 ) و حال آن كه .