و چون دانست كه محرّك رياست نبايد كه بر معتاد بيفزايد ، اگر چه يك ركعت باشد ، زيرا كه عاصى شود براى طلب محمدت مردمان به طاعت خداى . و اگر نشاط او به سبب دفع عوايق باشد و جنبيدن غبطت و منافست « 258 » به سبب عبادت ايشان ، بايد كه موافقت كند . و علامت [ آن ] آن است كه با نفس [ خود ] فرض كند « 259 » كه اگر او ايشان را در نماز بيند از آن جا كه ايشان او را نبينند ، بل از پس حجابى ، و او در آن موضع « 260 » باشد بعينه ، نفس او به نماز مسامحت كند در حال ناديدن او ايشان را ، بايد كه نماز گزارد ، چه باعث او حق است . و اگر بر نفس او گران آيد كه از چشم ايشان غايب باشد ، بايد كه نگزارد ، چه باعث او رياست .
و همچنين آدمى را روز آدينه در جامع از نشاط نماز چيزى حاضر شود كه روزهاى ديگر نشود ، و ممكن است كه آن براى دوستى حمد ايشان باشد ، و ممكن است كه جنبيدن نشاط او به سبب نشاط ايشان باشد ، و زوال غفلت او به سبب اقبال ايشان بر حق تعالى باشد كه باعث دين بدان بجنبد ، و آرزويى در نفس به دوستى حمد مقارن آن باشد ، پس هر گاه كه دانست كه غالب [ 413 ] بر دل او ارادهء دين است ، نبايد كه عمل بگذارد « 261 » بدانچه در خود از دوستى حمد يابد ، بايد كه آن را در نفس خود به كراهيت دفع كند و به عبادت مشغول شود .
و همچنين جماعتى بگريند ، و او در ايشان بيند ، او را گريه آيد از بيم حق تعالى نه از ريا ، و اگر آن سخن تنها شنيدى نگريستى « 262 » ، و ليكن گريهء مردمان در ترقيق « 263 » دل او اثر كند . و باشد كه گريه نيايد و او خود را به گريندگان مانند كند ، گاهى به ريا و گاهى به صدق ، چه بر نفس خود از سختى دل بترسد چون ايشان بگريند و او را گريه نيايد ، پس بتكلف از خود گريه نمايد « 264 » ، و آن ستوده است . و نشان صدق در آن آن است كه با نفس خود تقدير كند « 265 » كه اگر گريستن ايشان بشنود از آن جا كه ايشان نبينند ، بر نفس خود از قساوت ترسد و گريستن نمايد « 266 » يا نه ؟ و اگر به تقدير ناديدن ايشان آن در خود نيابد « 267 » ، بيم او آن باشد كه گويند سخت دل است ، پس بايد كه نمودن گريه بگذارد « 268 » . لقمان - رضى اللَّه عنه - پسر خود را گفت : به مردمان منماى كه از خداى مىترسى ، تا تو را گرامى دارند با آن كه دل تو بدكردار باشد .
هامش
( 258 ) منافست ، هم چشمى .
( 259 ) در عربى : و علامة ذلك ان يعرض على نفسه ( زبيدى 8 - 324 ) .
( 260 ) در پس حجاب .
( 261 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 262 ) نگريستى ، نگرييدى .
( 263 ) ترقيق ، به رقت آوردن .
( 264 ) گريه نمودن ، خود را به گريه زدن .
( 265 ) تقدير كردن ، فرض كردن .
( 266 ) گريه نمودن ، خود را به گريه زدن .
( 267 ) يعنى بر نفس خود از قساوت نترسد .
( 268 ) خود را به گريه نزند .