رود و مقصود او آن كه به زنى يا كودكى رسد در قافله . و اين جماعت دشمنترين مرائيانند در حضرت خداى ، زيرا كه طاعت خداى را نردبان معصيت ساختهاند و آن را در فسق آلت و بضاعت خود گردانيده .
و بدين جماعت نزديك باشد - اگر چه كم از ايشان بود - كسى كه گناه كند و بدان متهم شود ، و او بر آن اصرار نمايد و خواهد كه تهمت از خود دفع كند ، پس براى نفى تهمت تقوى ظاهر گرداند ، چون كسى كه وديعتى را منكر شود و مردمان او را بدان متهم دارند ، و او مال صدقه كند تا گويند كه او مال خود مىبدهد پس مال ديگرى چگونه حلال دارد ؟ و همچنين به فجور منسوب شود به زنى يا كودكى ، و به خشوع و اظهار تقوى تهمت آن از خود دفع كند .
درجهء دوم آن كه غرض او يافتن حظى مباح باشد از حظهاى دنيا ، از مال يا نكاح زنى خوب « 126 » يا شريفه . چون كسى كه اندوه و گريه ظاهر گرداند و به وعظ و تذكير مشغول شود تا مالها به دو دهند و زنان در نكاح او رغبت نمايند ، پس مقصود او يا زنى معيّن باشد تا در نكاح او آيد ، يا زنى شريفهء غير معيّن ، و چون كسى كه رغبت نمايد در آن چه دختر عالمى يا عابدى خواهد ، پس علم و عبادت ظاهر گرداند تا در دادن دختر به دو رغبت نمايند . و اين ريايى محظور است ، زيرا كه به طاعت خداى متاع دنيا طلبيده است ، و ليكن كم از اول است ، چه مطلوب او بدين در نفس خود مباح است .
درجهء سوم آن كه مقصود [ 379 ] او نيل حظى يا يافتن مالى يا نكاحى نباشد ، و ليكن عبادت ظاهر گرداند از بيم آن كه در او به چشم نقص نگرند ، و او را از خواص و زهاد نشمرند ، و اعتقاد كنند كه او از جملهء عامه است . چون كسى كه در راه بسرعت رود و چون مردمان او را بينند نيكو رفتن گيرد و شتاب بگذارد « 127 » ، تا نگويند كه او از اهل لهو و سهو است نه از اهل وقار ، و همچنين ناگهان بخندد يا مزاحى بر زبان وى رود ، پس ترسد كه به چشم احتقار در وى نگرند ، در عقب آن استغفار گويد و دم سرد برآرد و اندوه ظاهر گرداند و گويد كه « آدمى در غايت غفلت است از نفس خود » ، و خداى از او مىداند كه اگر در خلوت بودى آن بر وى گران نيامدى ، و مىترسد كه در او نه به چشم توقير بينند .
هامش
( 126 ) خوب ، زيبا .
( 127 ) گذاشتن ، ترك كردن .