تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
و چون كسى كه جماعت را بيند كه تراويح مىگزارند ، يا شب بيدار مىباشند ، يا روز دوشنبه و پنج شنبه روزه مىدارند ، يا صدقه مىدهند ، پس با ايشان موافقت نمايد از بيم آن كه به كاهلى منسوب شود و به عوام لاحق گردد ، و اگر تنها بودى چيزى از آن نكردى . و چون كسى كه در روز عرفه يا عاشورا يا در ماه‌هاى حرام تشنه شود ، پس آب نخورد از بيم آن كه مردمان بدانند كه روزه نمىدارد ، و چون به او گمان روزه بردند براى آن از خوردن امتناع نمايد تا پندارند كه روزه‌دار است ، يا او را به طعام دعوت كنند و امتناع نمايد تا گمان برند كه روزه‌دار است . و باشد كه تصريح نكند كه روزه مىدارم ، و ليكن مىگويد « مرا عذرى است . » و اين جمع است ميان دو خبيث ، چه نمايد كه روزه‌دار است ، پس نمايد كه مخلص است و ريا نمىكند . و احتراز مىنمايد كه عبادت خود را پيش مردمان ياد كند كه مرايى باشد ، پس خواهد كه گويند كه او عبادتهاى خود پوشيده مىدارد . پس آن گاه اگر مضطر شود به آب خوردن ، نشكيبد از آن كه براى نفس خود عذرى بتصريح يا بتعريض ياد كند ، بدانچه تعلل نمايد « 127 » به بيماريى كه به افراط تشنگى آرد و از روزه بازدارد ، يا گويد : براى تطييب دل فلان افطار كردم . آن گاه باشد كه آن متصل به خوردن نگويد تا [ نپندارند ] كه او به ريا عذر مىخواهد ، و ليكن صبر كند ، پس عذر خود در معرض حكايتى ديگر تقرير كند ، چنان كه گويد : فلان دوستدار برادران است و رغبتى عظيم دارد در آن چه كسى طعام وى خورد ، و امروز بر من إلحاح نمود و از تطييب دل او چاره نبود . و مثل آن چه گويد : مادرم ضعيف دل است و در غايت شفقت است بر من ، پندارد كه اگر من روزه دارم بيمار شوم ، پس مرا روزه داشتن نگذارد . و اين و آن چه بدان ماند علامتهاى رياست ، و بر زبان نرود مگر بدانچه عرق ريا در باطن راسخ باشد . اما مخلص باك ندارد كه نظر خلق در او چگونه باشد . پس اگر او را در روزه رغبتى نبود و حق تعالى آن از او دانسته است ، نخواهد كه غير او خلاف معلوم خداى اعتقاد كند كه تلبيس باشد . و اگر در روزه براى خداى رغبت دارد ، به علم خداى - عز و جل - قانع باشد و ديگرى را در آن شريك نكند . و باشد كه در خاطرش گردد كه در اظهار آن ، اقتداى غيرى باشد به دو ، و تحريك رغبت مردمان در آن ، و در اين مكر و غرور است ، و شرح آن ، و شروط آن بخواهد آمد . پس اين درجات رياست و مراتب أصناف مرائيان ، و همه در مقت خداى و خشم اويند ، و
هامش
( 127 ) تعلّل ، عذر انگيختن ، بهانه آوردن .