و چون ديگرى بيند نيكو دهد از بيم مذمت او . و همچنين روزهدار ، چون روزه را از غيبت و فحش صيانت كند [ براى خلق ، نه ] براى اكمال روزه . پس اين نيز از رياى محظور است . زيرا كه در آن تقديم مخلوق است بر خالق ، و ليكن كم از رياست به اصول تطوّعها .
و اگر مرايى گويد كه « [ آن ] از براى صيانت زبان ايشان [ از ] غيبت كردم ، چه ايشان چون تخفيف ركوع و سجود و بسيارى التفات بينند زبان به بد گفت و غيبت بگشايند ، پس مقصود من صيانت ايشان بود از اين معصيت » ، وى را بايد گفت كه اين مكر و تلبيس شيطان است و چنان نيست ، چه زيان تو از نقصان نماز - و آن خدمت تو است مولى را - بزرگتر از زيان تو است از غيبت ديگرى . پس اگر باعث تو دين باشد اشفاق « 121 » تو بر نفس تو بيش از آن بود . و تو در اين چون آن كسى كه وصيفتى « 122 » كور و زشت و بريده اطراف « 123 » داشته باشد و به ملك هديه كند تا ولايتى از او به وى رسد ، و چون ملك تنها بود از آن باك ندارد ، و اگر يكى از غلامان ملك نزديك او باشد از فرستادن آن كنيزك امتناع نمايد از بيم مذمت غلام او . و اين محال است ، بل كسى كه جانب غلام ملك رعايت كند ، طريق او آن است كه مراقبت او ملك را بيشتر بود .
آرى مرايى را در اين دو حالت است .
يكى آن كه بدان منزلت و محمدت طلبد نزديك مردمان و آن قطعا حرام است .
و دوم آن كه بگويد : در تحسين « 124 » ركوع و سجود مرا اخلاص حاضر نمىشود ، و اگر سبك گزارم نماز من نزديك خداى ناقص بود و مردمان مرا به نكوهش و غيبت برنجانند ، پس به تحسين هيئت دفع نكوهش ايشان مىطلبم و بر آن ثواب اميد نمىدارم ، پس آن به از آن است كه تحسين نماز بگزارم و ثواب بدان فوت شود و مذمت بدان حاصل آيد . و در اين اندكى نظر است .
و صحيح آن است كه بر او واجب است كه تحسين و اخلاص به جاى آرد ، و اگر نيت حاضر نشود ، سزاوار باشد كه بر عادت خود در خلوت استمرار نمايد ، و روا نباشد كه مذمت را دفع كند به ريا كردن به طاعت خداى ، چه آن استهزا باشد ، چنان كه سابق شد .
درجهء دوم آن كه ريا كند به فعل چيزى كه در ترك آن نقصان نيست و ليكن فعل آن در حكم تكميل و تتميم عبادت است ، چون درازى قيام و ركوع و سجود ، و تحسين هيئت در
هامش
( 121 ) اشفاق ، شفقت ورزيدن ، در عربى : لكان شفقتك على نفسك اكثر .
( 122 ) وصيفت ، كنيزك .
( 123 ) اطراف ، سر انگشتان ، سر بينى و گوشها و مانند اينها .
( 124 ) تحسين ، نيكو كردن .