پيش انداختن سر در رفتن به قدم ، و تكبر در حركت ، و باقى گذاشتن اثر سجده بر روى ، و درشتى جامه و چستى آن تا نزديك ساق ، « 91 » و كوتاهى آستين ، و پوشيدن صوف و جامهء ريمناك ، و پاره گذاشتن ، و بدان همه ريا كند تا از نفس خود ظاهر گرداند كه او متّبع سنت است و مقتدى به بندگان نيك خداى . و از آن جمله پوشيدن مرقع است ، و نماز بر سجاده ، و پوشيدن جامههاى كبود براى تشبه به صوفيان با افلاس از حقايق تصوف در باطن . و از آن جمله جامه بر سر انداختن است زبر دستار تا بنمايد كه تقشف او بدان حد رسيده است كه از گرد راه حذر مىكند ، و چشمها سوى او منصرف شود به سبب تميّز او با آن علامت . و از آن جمله درّاعه « 92 » و طيلسان « 93 » است كه بىعلمى بپوشد تا موهم باشد كه او از اهل علم است .
و ريا كنندگان به زى بر طبقاتاند :
بعضى از ايشان منزلت طلبد نزديك اهل صلاح به اظهار زهد ، پس جامههاى پارهء ريمناك كوتاه كه درشت باشد پوشد تا به درشتى و كوتاهى و ريمناكى و پارگى آن ريا كند . و اگر وى را تكليف كنند كه جامهء ميانهء پاكيزه پوشد از آن جمله كه سلف پوشيدندى ، آن نزديك او به منزلت كشتن باشد ، چه ترسد كه مردمان گويند : از زهد اعراض كرد ، و از آن طريقت بازگشت ، و در دنيا رغبت نمود .
و طبقهء ديگر قبول طلبند نزديك اهل صلاح و نزديك اهل دنيا ، از پادشاهان و وزيران و بازرگانان . و اگر جامههاى فاخر پوشند اهل صلاح وى را رد كنند ، و اگر جامههاى دريدهء فقيران پوشند در چشم پادشاهان و توانگران خوار شوند . پس ايشان خواهند كه ميان دلهاى اهل دين و اهل دنيا جمع كنند ، پس براى آن صوفهاى نازك و گليمهاى خوب و مرقعات رنگين و فوطههاى رفيع طلبند و آن را پوشند . و قيمت جامهء ايشان قيمت جامهء توانگران باشد ، و رنگ آن رنگ جامهء اهل صلاح ، و نزديك هر دو فريق قبول طلبند . و اين جماعت را اگر تكليف كنند تا جامهء درشت ريمناك بپوشند ، نزديك ايشان چون كشتن بود از بيم ساقط شدن از چشم پادشاهان و توانگران ، و اگر تكليف كنند كه جامهء دبيقى « 94 » و كتان سفيد باريك يا قصب « 95 » معلم « 96 » پوشند ، اگر
هامش
( 91 ) در عربى : و غلظ الثياب و لبس الصوف و تشميرها إلى قريب من الساق . تشمير ، جامه فراهم گرفتن ، چستى ، تنگى .
( 92 ) درّاعه ، جامهء دراز كه زاهدان و شيوخ پوشند .
( 93 ) طيلسان ، جامهء گشاد و بلند كه به دوش اندازند .
( 94 ) دبيقى ، نوعى ديباى لطيف ، منسوب به دبيق ( قريهاى در مصر ) .
( 95 ) قصب ، جامهاى ابريشمين ، جامهاى از كتان و ابريشم .
( 96 ) معلم ، نقشدار ، ممتاز .