تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
كردن آن مانع نبودى او را مرگ بيم شهرت . و گفته‌اند كه مرايى را روز قيامت به چهار نام خوانند : اى مرايى ، اى غادر ، اى فاجر ، اى خاسر ، برو و أجر خود بستان از كسى كه براى وى عمل كرده‌اى ، چه ، تو را به نزديك ما اجرى نيست . و فضيل گفت : پيش از اين به اعمال خود ريا كردندى ، و اكنون ريا مىكنند به چيزى كه آن را نكنند . و عكرمه گفت كه حق تعالى بنده را بر نيت او چيزى دهد كه بر عمل او ندهد ، زيرا كه در نيت ريا نيست . و حسن گفت : مرايى خواهد كه قدر خداى را غلبه كند ، او مردى بد است ، خواهد كه مردمان وى را نيكو گويند ، و چگونه گويند كه او نزديك خداى در محل اردياء « 87 » است ، پس چاره نباشد كه دلهاى مؤمنان وى را بشناسد . و قتاده گفت : چون بنده ريا كند حق تعالى گويد : بنگريد در بندهء من ، بر من استهزا مىكند . و مالك بن دينار گفت : قرّاء سه‌اند : قرّاء دنيا ، و قرّاء پادشاهان ، و قرّاء رحمان ، و محمد بن واسع از قرّاء رحمان است . و فضيل گفت : هر كه خواهد كه مرايى را بيند ، گو در من نگرد . و محمد بن مبارك صورى گفت : سمت به شب ظاهر كن ، چه آن بهتر از سمت تو باشد در روز ، چه سمت روز براى مخلوق باشد و سمت شب براى خالق باشد . و بو سليمان گفت : ترسيدن بر عمل سخت‌تر از عمل است . و ابن المبارك « 88 » گفت : مرد در خانهء خداى بيت طواف كند و ريا كند و او به خراسان باشد . « 89 » گفتند : اين چگونه بود ؟ گفت : خواهد كه گويند مجاور مكه است . و إبراهيم بن ادهم گفت : با خداى صادق نباشد هر كه خواهد كه مشهور شود و معروف گردد .

بيان حقيقت ريا و آن چه بدان ريا كرده شود

( 1 ) بدان كه « ريا » مشتق است از « رؤيت » و آن ديدن است ، و « سمعه » مشتق است از « سماع » و آن شنيدن است . و اصل ريا طلب منزلت است در دلهاى مردمان به نمودن خصال جميل ايشان را ، الاّ آن است كه جاه و منزلت در دلها به عملهايى جز عبادت طلبيده شود ، و نيز به عبادتها طلبيده شود . و نام ريا به حكم عادت مخصوص است به طلب منزلت در دلها به عبادتها و اظهار آن . پس حد ريا « نمودن طاعت خداى است بندگان را » . پس حد ريا ارادت عباد است به طاعت خداى -
هامش
( 87 ) اردياء ( عربى : اردئاء ، ج رديء ) ، رديء ، خبيث ، تباه . ( 88 ) عبد اللَّه بن مبارك ( زبيدى 8 - 268 ) . ( 89 ) يعنى دل به خراسان دارد .