تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
و اگر آسمان و زمين نيست شود و او بماند ، صورت آسمان و زمين در نفس خود بيايد ، چنانستى [ 25 ] كه آن را مشاهده مىكند و در آن مىنگرد ، آن گاه از خيال او اثرى به دل ادا كند ، و حقايق چيزهايى كه در حس و خيال در آمده است در دل حاصل شود . پس آن چه در دل حاصل شده است موافق عالمى است كه در خيال حاصل است ، و آن چه در خيال حاصل است موافق عالمى است كه در نفس خود موجود است ، بيرون از خيال آدمى و دل او ، و عالم موجود موافق نسخه‌اى است كه در لوح محفوظ موجود است . پس چنانستى كه عالم را در وجود چهار درجه است : وجودى كه در لوح است ، و آن سابق است بر وجود جسمانى او ، و تابع آن وجود حقيقى اوست ، و تابع وجود حقيقى او وجود خيالى او - اى ، وجود صورت او در خيال ، و تابع وجود خيالى او وجود عقلى او - اى ، وجود صورت او در دل . و بعضى از آن وجودات روحانى است و بعضى جسمانى ، و بعضى از روحانيات روحانيتر از بعضى ديگرند . و اين لطفى است از حكمت الهى . چه حدقهء تو را ، با آن چه در غايت خردى است ، چنان گردانيده است كه در او صورت عالم و آسمان‌ها و زمين ، با آن چه اطراف و اكناف آن در نهايت وسعت است ، در او منطبع شود ، آن گاه از وجود او در حس او وجودى در خيال سرايت كند ، آن گاه از آن وجود وجودى در دل ، چه تو هرگز در نيابى مگر آن چيز را كه به تو رسد . پس اگر در ذات تو ، كل عالم را مكانى ساخته نشدى ، تو را از آن چه مباين ذات تو است خبرى نبودى . پس پاك است آن خداى كه در دلها و چشمها اين عجايب را تدبير فرمود ، پس دلها و چشمها را از ادراك آن نابينا گردانيد تا دل بيشتر خلق چنان شد كه دل را و عجايب آن را نداند . پس بايد كه به مقصود بازگرديم و گوييم : متصور است كه در دل ، حقيقت علم و صورت او گاهى از حسها حاصل آيد ، و گاهى از لوح محفوظ . چنان كه متصور است كه در چشم ، صورت خورشيد گاهى از نگريستن خورشيد حاصل آيد ، و گاهى از نگريستن آبى كه مقابل خورشيد باشد و صورت او را حكايت كند . پس هر گاه كه ميان دل و ميان لوح محفوظ حجاب برخيزد ، چيزها را ببيند در او ، و علم از لوح سوى دل روان شود ، پس دل مستغنى گردد از آن چه اقتباس كند از مداخل حسها ، پس آن چون روان شدن آب باشد از قعر زمين . و هر گاه كه دل روى بر خيالهايى آرد كه از محسوسات حاصل آيد ، از آن مطالعهء لوح محفوظ او را حجاب گردد ، چنان كه آب چون از جويها در حوض فراهم آيد ، نگذارد كه آب از زمين برآيد ، و چنان كه كسى كه در آبى