تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
چون ولايت ايشان رفعت گيرد و رعايا منقاد ايشان شوند ، سعادت عظيم يافته باشند ، و غايت مطالب آن است . و اين غالب‌ترين شهوتهاست بر دلهاى متغافلان . پس اين جماعت را دوستى آن چه مردمان ايشان را تواضع كنند مشغول كرده است از آن چه خداى را تواضع نمايند و بندگى كنند ، و از تفكر در آخر كار خود و معاد خود بمانند . و غير اين ، طوايف‌اند كه حصر آن دراز شود ، بيش از هفتاد و اند گروه‌اند ، كه همه راه راست گم كرده‌اند ، و ديگران را گمراه گردانيده . و ايشان را حاجت طعام و لباس و مسكن سوى آن كشيده است ، پس فراموش كرده‌اند آن را كه اين سه چيز براى آن بايد ، و مقدارى كه از آن بسنده باشد . پس اوايل اسباب آن ايشان را به اواخر آن كشيد ، و به ژرفيى ايشان را داعى شد كه برآمدن از آن امكان نداشت ، پس هر كه وجه حاجت بدين اسباب و اشغال داند و غايت مقصود از آن شناسد ، در شغلى و پيشه‌اى و كارى خوض نكند كه نه مقصود آن و نصيب خود از آن داند ، و غايت مقصود آن تعهد تن است به نان و جامه تا هلاك نشود . و در آن چون راه تقليل [ 286 ] سپرد مشغوليها دفع شود ، و دل فارغ آيد ، و ذكر آخرت بر وى غالب گردد ، و همت سوى استعداد « 171 » براى آن منصرف شود . و اگر از مقدار ضرورت بگذرد ، مشغولى بسيار شود و بعضى از آن به بعضى خواند ، و تسلسل [ يابد ] و نامتناهى شود ، و انديشه‌هاى وى را پراكنده كند . و هر كه انديشهء او وى را در واديهاى دنيا متفرق گرداند ، خداى - عز و جل - وى را وزنى ننهد و در هر واديى كه باشد وى را هلاك گرداند . پس اين كار كسانى است كه در شغلهاى دنيا مولع شدند . و طايفه‌اى ديگر آن را دريافتند و از دنيا اعراض نمودند ، پس شيطان ايشان را حسد كرد و وانگذاشت ، و در اعراض نيز ايشان را گمراه گردانيد تا طوايف مختلف شدند . طايفه‌اى پنداشتند كه دنيا سراى بلا و محنت است ، و آخرت سراى سعادت [ براى ] هر كه بدان رسيد ، اگر چه در دنيا تعبّد كرده باشد يا نكرده باشد ، و صواب آن ديدند كه خود را بكشند تا از محنت دنيا خلاص يابند . و اين مذهب طوايف بسيار است از هند . پس ايشان بر آتش اقدام نمايند و خود را به سوختن بكشند ، و پندارند كه آن ايشان را سبب خلاص باشد از زندان دنيا . و طايفه‌اى ديگر گمان بردند كه « كشتن » ايشان را مخلّص نگرداند « 172 » ، بل چاره نباشد اول از ميرانيدن صفات بشريت ، و قلع آن از نفس به كليت ، و سعادت در قطع شهوت و خشم است . پس
هامش
( 171 ) استعداد ، آماده شدن . ( 172 ) از محنت دنيا خلاص نگرداند .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 480 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى