تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
بستانند ، و اما بدانچه خود را كور و مفلوج و ديوانه و بيمار سازند « 165 » ، و به انواع حيله‌ها آن را ظاهر گردانند ، و بيان كنند كه آن محنتى است كه بىاستحقاقى بديشان رسيده است - تا آن سبب رحمت شود . و جماعتى قولها و فعلهايى طلبند كه مردمان از آن تعجّب نمايند ، تا « 166 » دل ايشان به مشاهدهء آن گشاده شود و به دادن اندكى از مال در حال تعجب سماحت كنند ، آن گاه باشد كه پس از زوال تعجب پشيمان شوند ، و پشيمانى سود ندارد . و آن به مسخرگى باشد و محاكات و شعوذه و فعلهاى خنداننده . و روا كه به شعرهاى غريب بود يا به سخن منثور مسجّع ، به آواز خوش . و تأثير شعر موزون در نفس قوىتر است ، خاصّه چون در آن تعصبى باشد كه به مذهبها تعلق دارد ، چون اشعار مناقب صحابه و فضايل اهل بيت ، يا آن كه داعيهء عشق را از اهل محابّت « 167 » بجنباند ، چون صنعت دلالان و طبالان در بازارها ، يا تسليم چيزى كه عوض را ماند و عوض نباشد ، چون فروختن تعويذ و گياهها كه چنان نمايد كه داروهاست پس كودكان را بدان بفريبند ، و چون اصحاب قرعه و فال از منجّمان . و هم در اين جنس داخل شوند مذكّران مكدّى بر سر منبرها ، چون وراى ايشان فايدهء علمى نباشد ، و غرض ايشان استمالت دلهاى عوام بود و گرفتن مالهاى ايشان . و انواع كديه زيادت از هزار و دو هزار است ، و آن همه را به فكرت استنباط كرده‌اند براى معيشت . پس اين است اشغال خلق و كارهاى ايشان كه بر آن اكباب نموده‌اند « 168 » ، و بدان همه ايشان را حاجت قوت و جامه كشيده است ، و ليكن در اثناى آن نفس خود را و مقصود و منقلب « 169 » و مآل « 170 » خود را فراموش كرده‌اند ، پس گمراه شده و حيران مانده و در عقلهاى ضعيفشان - پس از آن چه « 171 » زحمت شغلهاى دنيا آن را مكدّر كرده است - خيالات فاسد جاى گرفته ، و مذاهب ايشان منقسم شده ، و رأيهاى ايشان بر چند وجه مختلف گشته : طايفه‌اى جهل و غفلت بر ايشان غالب گشته است و چشمهاشان براى نظر در عاقبت كار نگشاده ، پس گفته‌اند : مقصود آن است كه روزى چند در دنيا بزييم ، پس بكوشيم تا قوت را كسب كنيم ، پس بخوريم تا بر كسب قادر شويم ، پس كسب كنيم تا بخوريم . پس مىخورند براى كسب ،
هامش
( 165 ) تظاهر كنند . ( 166 ) تا ، حتى . ( 167 ) محابّت ، با كسى دوستى كردن ، در عربى و شرح زبيدى : من اهل المجانة ( 8 - 136 ) . ( 168 ) اكباب ، ميل كردن ، روى آوردن . ( 169 ) منقلب ، برگشت . ( 170 ) مآب ، بازگشت . ( 171 ) آن چه ، آن كه .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 478 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى