تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
معاملت رود ، چنان كه جامه به طعام فروخته شود ، و حيوانى به جامه‌اى ، و اين چيزهايى است نامتناسب . پس چاره نباشد از حاكمى عادل كه ميان دو [ متبايع ] متوسط شود ، « 158 » و يكى را از آن برابر ديگرى كند . پس آن عدل « 159 » از عين مالها طلبيده شود ، پس حاجت افتد به چيزى كه دير ماند ، زيرا كه حاجت به دو دايم است ، و باقىترين مالها معدنيّات است . پس ، از زر و سيم و مس نقدها ساختند ، پس حاجت افتاد به زدن « 160 » و نقش و تقدير « 161 » ، پس حاجت شد به سراى ضرب و صرّافان . و همچنين شغلها و عملها بعضى به بعضى داعى شد تا بدين حد رسيد كه مىبينى . پس اين شغلهاى خلق است و معيشتهاى ايشان . و مباشرت چيزى از اين پيشه‌ها امكان ندارد مگر به آموختن و رنج آن كشيدن در ابتدا . و در مردمان كسانى باشند كه در كودكى از آن غافل شوند و بدان مشغول نگردند ، يا چيزى [ 284 ] ايشان را مانع شود . پس عاجز بمانند از كسب ، بدانچه پيشه ندانند و محتاج شوند كه از الفختهء « 162 » ديگرى بخورند . و دو پيشهء خسيس نيز حادث شود : دزدى و كديه . چه هر دو جامع آن است كه از سعى ديگرى خورند . پس مردمان از دزدان و مكدّيان احتراز نمايند ، و مالهاى خود از ايشان نگاه دارند ، پس ايشان محتاج شوند بدانچه عقلهاى خود مصروف گردانند در استنباط « 163 » حيله‌ها و تدبيرها : اما دزدان جماعتى از ايشان كه قوّتى و شوكتى دارند جمع شوند و متكاثر شوند و راه زنند ، چون أعرابيان و كردان . و اما ضعيفان ايشان به حيله‌ها پناهند : امّا به سمج زدن « 164 » ، و اما به ديوار بر شدن به وقت فرصت غفلت ، و اما به شكافتن آستين و بادبان يا بيرون كشيدن از آن ، « 165 » و غير آن از انواع دزدى ، كه آن فكرتهاى رديّه « 166 » است كه در استنباط « 167 » آن مصروف شده است . و اما مكدّى چون از الفختهء « 168 » ديگران چيزى طلبد وى را گويند : كار كن و رنج‌بر ، چنان كه ديگران مىكنند ، چرا بطالت مىكنى . پس حيله‌اى كنند يا به عجز تعلل نمايند - اما بتحقيق ، چون جماعتى كه خود را و فرزندان خود را كور كنند تا به كورى معذور شوند و چيزى
هامش
( 158 ) متوسط شدن ، ميانه را گرفتن ، ميانجى شدن . ( 159 ) عدل ، معادل ، برابر . ( 160 ) زدن ، سكه زدن . ( 161 ) تقدير ، تعيين مقدار و ارزش . در نسخهء خطى : به نقدين حاجت باشد ، در شرح زبيدى : ( ثم يحدث . بسبب البياعات الحاجة إلى التقدير ) و التخمين ( 8 - 134 ) . ( 162 ) الفخته ، اندوخته ، محصول . ( 163 ) استنباط ، درآوردن ، دريافتن بر اثر تيزهوشى . ( 164 ) سمج ، نقب . ( 165 ) در عربى : و اما بان يكون طرّارا او سلالا . ( 166 ) رديّه ( از عربى « رديئه » ، بد و بىقدر . ( 167 ) استنباط ، درآوردن ، دريافتن بر اثر تيزهوشى . ( 168 ) الفخته ، اندوخته ، محصول .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 477 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى