و كسب مىكنند براى خوردن . و اين مذهب كشاورزان و پيشهوران است ، و كسانى كه نه [ 285 ] در دنيا تنعّم دارند و نه در دين قدمي ، چه ايشان روز رنج كشند تا شب بخورند ، و شب مىخورند تا روز رنج كشند . و آن چون سير سوانى « 169 » است ، و سفرى است [ كه ] منقطع نشود مگر به مرگ .
و طايفهاى دعوى كردند كه ايشان كارى دقيق دريافتند ، و آن كار آن است كه مقصود آن نيست كه آدمى در كار رنج بيند و در دنيا بناز نزيد ، بل سعادت آن است كه حاجت خود از شهوت دنيا روا گرداند ، و آن شهوت شكم و فرج است . پس اين جماعت نفس خود را فراموش كردند ، و همت خود در متابعت زنان و جمع طعامهاى لذيذ صرف گردانيدند ، و چون ستوران به خوردن مشغول شدند ، و پنداشتند كه چون آن بيابند غايت سعادتها يافته باشند ، پس اين ايشان را از خداى و روز قيامت مشغول گردانيد .
و طايفهاى گمان بردند كه سعادت در بسيارى مال و نهادن گنجهاست . پس شب و روز در بىخوابى گذرانيدند براى جمع مال ، پس بدان كه ايشان دايم در سفرها رنج مىكشند ، و در كارهاى شاق شارع مىشوند ، « 170 » و كسب مىكنند و فراهم مىآرند ، و از راه بخل جز قدر ضرورت نمىخورند تا كم نشود ، پس آن لذت ايشان است . و سعى و حركت ايشان در اين است تا آن گاه كه بميرند ، و آن در زمين بماند يا كسى بر آن دست يابد كه در شهوتها و لذتها بخورد ، و تعب و و بال آن جمع كنندگان را باشد و لذت آن خورنده را . پس جمع كنندگان در امثال آن مىنگرند و بدان عبرت نمىگيرند .
و طايفهاى گمان بردند كه سعادت در نيكو نامى است و گشاده شدن زبانها به ثنا و ستودن به تجمل و مروت . پس اين جماعت در كسب معيشتها آن چه مىبينند در طعام و شراب بر نفس خود مضايقت مىكنند ، و كل مال خود در جامههاى فاخر و مركوبان نيك رو صرف مىگردانند ، و درهاى سرايها و آن چه نظر مردمان بر آن مىآيد مىآرايند تا بگويند كه توانگر و بسيار مال است ، و پندارند كه در نظر مردمان آيد .
و طايفهاى ديگر پنداشتند كه مقصود در آن جاه و كرامت است ميان مردمان ، و منقاد شدن خلق به تواضع و توقير . پس همت خود صرف كردند در آن چه مردمان را به طاعت خود كشند ، به طلبها ولايتها و تقلّد اعمال سلطانى تا فرمان ايشان بر طايفهاى از مردمان نافذ شود . و پندارند كه
هامش
( 169 ) سوانى ( ج سانيه ) ، شتران آبكش .
( 170 ) دست به كارهاى شاق مىزنند .