براى هر كسى كارى اختيار فرمايد كه مناسب او بود ، و انصاف نگاه دارد در استدن خراج و دادن آن ، و كار فرمودن لشكر در حرب ، و قسمت « 156 » سلاح ايشان ، و تعيين جهات حرب ، و نصب اميران و سپهسالاران بر هر طايفهاى از ايشان ، و غير آن از صناعت پادشاهى . و از اين روى ، پس از لشكر كه ايشان اهل سلاحاند ، و پس از پادشاه كه احوال ايشان را به چشم رعايت مراقبت فرمايد و تدبير ايشان سازد ، نويسندگان و نگاه دارندگان و حساب كنندگان و گردآورندگان خراج و عاملان حادث شوند . پس آن جماعت نيز به معيشت محتاج باشند و امكان ندارد كه به پيشهها مشغول شوند . پس حاجت باشد به مال فرع يا مال اصل ، و آن را « فرع خراج » خوانند . و در اين مقام مردمان در صناعتها سه فريق شوند : اول كشاورزان و شبانان و پيشهوران ، دوم لشكريان و نگاه دارندگان ايشان به شمشير ، سوم متوسّطان ميان هر فريق در استدن و دادن ، و ايشان عاملان و جمع كنندگان خراج و امثال ايشانند .
پس بنگر كه آغاز كار چگونه افتاد ، از حاجت قوت و مسكن و لباس ، و به كجا رسيد . و همچنين از كارهاى دينا درى گشاده نشود كه نه ده ديگر از درها به سبب آن گشاده [ گردد ] ، و همچنين به حد غير محصور رسد ، چنانستى كه هاويهاى است كه ژرفى آن را نهايت نيست ، هر كه در گوى از آن افتد از آن به گوى نشيبتر رسد ، و همچنين بر توالى .
پس اين است پيشهها و صناعتها ، الاّ آن است كه تمام نشود جز به مالها و آلتها . و مال عبارتى است از عينهاى زمين و آن چه بر آن است از آن جمله كه بدان منفعت توان گرفت . و اعلاى آن غذاهاست ، پس جايهايى كه مردمان با او مأوى سازند ، و اين خانههاست ، پس جايهايى كه براى معيشت در آن كار كنند ، چون دكانها و بازارها و مزرعتها ، پس جامه ، پس متاع خانه و آلات آن ، پس آلات آلات ، و حيوان نيز از جملهء آلتها باشد ، چون سگ كه آلت صيد صياد است ، و گاو كه آلت كشاورز است ، و اسب كه آلت سوار است .
آن گاه پس از آن به خريد و فروخت حاجت باشد ، چه كشاورز بسى باشد كه در ديهى ساكن شود كه در آن ده آلت كشاورزى نباشد ، و آهنگر و درودگر جايى ساكن [ 283 ] شوند كه زراعت در آن ممكن نبود ، پس بضرورت كشاورز بديشان محتاج باشد ، و ايشان به كشاورز . پس هر يكى از ايشان محتاج شود بدان كه آن چه نزديك اوست ديگرى را دهد تا مقصود خود از او
هامش
( 156 ) قسمت ، تقسيم كردن ، توزيع .