آمده است ، پس مرا در بهشت شناساى روى او گردان و در سراى خود ، دار سلام « 135 » ، او را بر من درآر ، و در حفظ خود دار تا در دنيا زنده باشد ، هر جا كه بود ضيعت « 136 » وى را فراهم آر ، و از دنيا به اندكى راضى كن ، و آن چه او را دادهاى براى او آسان گردان ، و شاكر نعمت دار ، و از من او را به نيكويى مجازات ده « 137 » .
« پس گفت : تو را به خداى وديعت مىدهم - و السلام عليك و رحمة اللّه - پس از اين روز تو را نبينم - رحمك اللّه - اگر چه مرا بطلبى : من شهرت را كراهيت دارم و تنهايى نزديك من خوشتر . من بسيار انديشهء سخت غمم تا زندهام با اين مردمان ، پس مپرس از من و مرا مطلب ، و بدان كه تو در خاطر منى اگر چه تو مرا نبينى و من تو را نبينم ، و مرا ياد كن و براى من دعا گوى ، كه من تو را ياد كنم و براى تو دعا كنم - ان شاء اللّه تعالى . و تو از اين جانب برو تا من نيز از جانب ديگر بروم . و خواستم كه يك ساعت با او بروم نگذاشت ، و از او جدا شدم . پس بنگريست و مرا به گريه آورد . و من در پس او مىنگريستم تا در كويى در رفت . آن گاه پس از آن او را طلب كردم و از حال او بپرسيدم ، كسى نيافتم كه مرا از او خبر دادى - رحمه اللّه و غفر له . » پس چنين بود سيرت ابناى آخرت كه از دنيا روى بگردانيده بودند . و از آن چه در بيان دنيا سابق شده است و از سيرت انبيا و اوليا دانسته كه حدّ دنيا همهء آن چيزهاست كه آسمان آن را سايه كرده است و زمين آن را برداشته ، مگر آن چه از آن براى خداى باشد . و ضد دنيا آخرت است ، و آن كل آن است كه مراد آن خداى باشد . پس آن چه از دنيا به قدر ضرورت گرفته شود براى قوّت طاعت خداى ، آن از دنيا نيست . و اين به مثالى روشن شود .
و آن مثال آن است كه اگر حج كنندهاى سوگند خورد كه در راه حج به غير حج مشغول نشود ، پس به نگاه داشتن توشه و علف اشتر و دوختن مشك و كل آن چه حج را از آن چاره نيست مشغول گردد ، در سوگند خود حانث « 138 » نشود و به غير حج مشغول نشده باشد . پس همچنين تن مركب نفس است كه مسافت عمر بدان قطع كند . پس تعهد تن بدانچه قوّت او بر سلوك راه به علم و عمل باقى ماند از آخرت است نه از دنيا . آرى ، چون مقصود از تلذّذ تن يا تنعّم او به چيزى از اين اسباب باشد ، آن گاه از آخرت روى بگردانيده باشد ، و دل او را بيم قسوت « 139 » باشد .
هامش
( 135 ) دار سلام ، بهشت .
( 136 ) ضيعت ، آب و زمين ، حرفه ، صنعت ( زبيدى 8 - 126 ) .
( 137 ) مجازات ، پاداش دادن .
( 138 ) حانث ، سوگند شكن .
( 139 ) قسوت ، سختدلى .