تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
دارد : طرفى نزديك است به حد ضرورت ، و آن زيان ندارد ، چه بر حد ضرورت اقتصار نمودن ممكن نيست . و طرفى پيوستهء جانب تنعم است و نزديك بدان ، و بايد كه از آن حذر رود . و ميان اين دو طرف وسايط متشابه است . و هر كه گرد مرغزار نگاه داشته « 125 » گردد ، نزديك باشد كه در آن افتد . و حزم در حذر و تقوى و تقريب از حد ضرورت است ما دام كه ممكن بود ، تا اقتدا به انبيا و اوليا باشد ، چه ايشان نفس خود را به حد ضرورت باز آوردندى . تا به حدى كه اويس قرنى را - رضى اللّه عنه - اهل او چنان پنداشتند كه ديوانه است ، به سبب آن چه در تنگ گرفتن بر نفس خود مبالغت نمودى ، و براى او خانه‌اى بنا كرده بودند بر در خانهء خودشان ، پس يك سال و دو سال و سه سال بر ايشان گذشتى كه روى او نديدندى ، او در اول بانگ نماز بيرون رفتى و پس از نماز خفتن در خانه آمدى ، و طعام او آن بودى كه خستهء « 126 » خرما چيدى ، و هر گاه كه خرماى بد يافتى براى افطار نگاه داشتى . پس اگر مقدار قوت از خرماى بد بدست آمدى خستهء خرما به صدقه دادى ، و اگر به دست نيامدى خستهء خرما را بفروختى [ و در ] بهاى قوت آوردى ، و لباس او از آن بود كه در مزبله گشتى ، خرقه‌ها چيدى ، پس آن را در فرات بشستى و بر هم دوختى و بپوشيدى ، و بسى بودى كه كودكان بر وى گذشتندى و سوى وى سنگ انداختندى و پنداشتندى كه ديوانه است ، پس ايشان را گفتى : اگر لا محاله سوى من سنگ خواهيد انداخت بارى سنگهاى خردتر اندازيد ، چه من مىترسم كه مرا خون‌آلود كنيد و وقت نماز آيد و من آب نيابم . پس ابن بود سيرت او . و براى اين پيغامبر - عليه السلام - كار او را تعظيم فرموده است و گفته : انّى لاجد نفس الرّحمن من جانب اليمن ، اى ، من هر آينه نفس رحمان از جانب يمن مىيابم ، بر سبيل اشارت به دو . مترجم مىگويد كه « تنفيس » وابردن غم را گويند ، و چون بارى تعالى ظلمات و غموم كربات « 127 » و هموم جسمانيات از آن بزرگ زايل گردانيده بود او را به نور و فسحت و سرور و بهجت عالم قدس رسانيده ، پيغامبر بر اين جمله اشارت فرمود . و چون عمر خطاب - رضى اللّه عنه - امارت تقلد فرمود ، روزى گفت : اى مردمان هر كه از اهل عراق است بايد كه برخيزد . پس جماعتى برخاستند ، گفت : بنشينيد مگر كسى از اهل كوفه
هامش
( 125 ) نگاه داشته ، حفاظت شده ، قرق . ( 126 ) خسته ، هسته . ( 127 ) كرب ( ج كربت ) ، كربت ، حزن و اندوه نفس‌گير .