تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
اگر قصد نصيب نفس باشد ، او از دنيا بود ، و اگر قصد استعانت باشد بر تقوى ، براى خداى بود بمعنى اگر چه صورت او صورت دنيا باشد . « 119 » و پيغامبر - عليه السلام - گفت : من طلب الدّنيا حلالا متكاثرا متفاخرا لقى اللّه و هو عليه غضبان ، و من طلبها استعفافا عن المسألة و صيانة لنفسه جاء يوم القيامة و وجهه كالقمر ليلة البدر ، اى ، هر كه دنياى حلال طلبد براى مكاثرت و مفاخرت ، خداى - عز و جل - را به خشم بيند بر خود ، و هر كه براى بىنيازى از سؤال طلبد و صيانت نفس خود ، روز قيامت بيايد و روى او چون ماه شب چهارده باشد . پس بنگر كه چگونه به قصد مختلف شد . پس دنيا نصيب عاجل تو است كه در كار آخرت بدان حاجت نيست ، و عبارت از آن هوى است . و حق تعالى به قول خود بدان اشارت كرد :
وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى ،
« 120 » اى ، هر كه نفس را از هوى بازداشت پس بهشت جاى اوست . و مجامع هوى پنج چيز است ، و حق تعالى آن را جمع فرموده است در قول خود :
أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ ،
« 121 » اى ، دنيا بازى و مشغولى است در گذشتن و قلّت حاصل ، و زينت است كه بدان تزيّن مىنمايند ، و تفاخر است كه بعضى از شما بدان بر بعضى فخر مىكنند ، و مباهات است به بسيارى مالها و فرزندان . و اعيانى « 122 » كه اين پنج از آن حاصل آيد هفت است ، و حق تعالى آن را در اين آيت جمع فرموده است :
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا ،
« 123 » اى ، آراسته شد براى مردمان دوستى شهوتها از زنان ، و پسران ، و مالهاى بسيار فراهم آورده از زر ، و سيم ، و اسبان نيكو ، و شتران و گاوان و گوسفندان ، و كشت . پس بيان فرمود كه اين چيزها متاع زندگانى دنياست ، و آن فانى و زايل است . پس دانستى كه هر چه براى خداى است از دنيا نيست . و مقدار [ 276 ] ضرورت قوت و آن چه از آن چاره نيست ، از لباس و مسكن ، براى خداى باشد اگر مقصود از آن براى خداى بود ، و استكثار « 124 » از آن تنعّم است ، و او از غير خداست . و ميان تنعّم و ضرورت درجه‌اى است كه آن را « حاجت » گويند . و آن دو طرف و واسطه
هامش
( 119 ) در اينجا شش سطر در متن فارسى تكرار شده است كه حذف گرديد . ( 120 ) نازعات 79 - 40 و 41 . ( 121 ) حديد 57 - 20 . ( 122 ) اعيان ، اشيا و ذوات موجود در خارج ، زمين و آن چه بر آن است از معادن و نبات و حيوان ص 70 - 469 . ( 123 ) آل عمران 3 - 14 . ( 124 ) استكثار ، بسيار خواستن ، فزونى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 464 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى