تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
به نصيب نفس و به قصد تنعّم بگيرد ، از ابناى دنيا و رغبت كنندگان در آن نصيبها باشد . الاّ آن است كه رغبت در نصيبهاى دنيا دو قسم است : يكى آن كه صاحب آن را به عذاب [ آخرت ] رساند ، و آن را حرام خوانند . و دوم آن كه ميان او [ 274 ] و درجات عاليه حايل شود و درازى حساب بار آرد ، و آن را حلال گويند . و اهل بصيرت داند كه درازى موقف در عرصات قيامت براى حساب هم عذاب است ، چه با هر كه در حساب مناقشت « 116 » رود معذّب باشد . و پيغامبر - عليه السلام - گفته است : حلال آن حساب است و حرام آن عذاب است . در روايتي ديگر گفته است : حلال آن عذاب است . الاّ آن است كه سبك‌تر از عذاب حرام است . بل اگر حساب نبودى ، آن چه از درجات عاليه در بهشت فوت شدى و حسرتى كه در دل آمدى براى فوت شدن آن به سبب نصيبهاى حقير خسيس كه بقا ندارد هم عذاب بودى . و حال خود در دنيا بدان قياس كن ، چون اقران خود را بينى كه در سعادتهاى دنيا از تو سابق شده باشند ، « 117 » چگونه دل تو پاره پاره شود از حسرت ، با آن چه مىدانى كه آن سعادتها منقطع است و بقا ندارد ، و منغّص است به كدورتها ، صفا نپذيرد ، پس چه باشد حال تو در فوت سعادتى كه صفت به عظمت آن محيط نشود ، و وهم منقطع شود ، و به غايت آن نرسد . پس هر گاه كه در دنيا تنعّم كند ، اگر چه به شنيدن آواز مرغى يا ديدن سبزه‌اى يا شربت آب خنك ، أضعاف آن ، نصيب او از آخرت كم شود . و آن خواسته است پيغامبر - عليه السلام - چون عمر را گفته است : هذا من النّعيم الّذي يسأل عنه ، اى ، اين آن نعمتى است كه از آن پرسيده شود . و اشارت به آب خنك كرد . و در تعرض جواب پرسندهء آن ، خوف و خطر و مشقت و انتظار است ، و آن همه نقصان نصيب است . و براى آن عمر - رضى اللّه عنه - چون تشنه بود و آبى خنك به انگبين شيرين كرده بر وى عرضه داشتند ، او آن را بر كف دست بگردانيد و امتناع نمود از خوردن ، و گفت : اعزلوا عنّى حسابها ، اى ، حساب آن را از من دور داريد . پس اندك و بسيار ، حلال و حرام آن ملعون است ، مگر آن چه بر تقوى يارى دهد ، چه آن قدر از دنيا نيست . و هر كه معرفت او قوىتر و استوارتر حذر او از نعمت دنيا سخت‌تر ، تا به حدى كه عيسى - صلوات اللّه عليه - در حال خفتن سر بر سنگى نهاد ، پس بينداخت ، چون ابليس بر وى متمثّل شد [ و ] گفت : در دنيا رغبت نمودى .
هامش
( 116 ) مناقشت ، سختگيرى در محاسبه . ( 117 ) سابق شدن ، پيشى جستن .