نيايد مگر به معرفت ، و معرفت حاصل نيايد مگر به دوام فكر . و اين سه صفت منجيات نيكبخت گرداننده است پس از مرگ .
اما پاكى دل از منجيات است ، چه سپرى « 112 » شود ميان بنده و عذاب خداى ، چنان كه در اخبار آمده است كه اعمال بنده عذاب از وى دفع كند : پس چون عذاب از جانب پاى آيد ، قيام شب از وى دفع گرداند ، و چون از جانب دست آيد ، صدقه از وى دفع گرداند ، تا آخر حديث .
و اما انس به ذكر و دوستى از صفتهاى نيكبخت گرداننده است ، و بنده را به لذّات ديدار و مشاهده رساننده . و اين سعادت پس از مرگ در حال « 113 » حاصل آيد ، تا هنگام ديدار باشد در بهشت . « 114 » پس گور روضهاى شود از رياض بهشت . چگونه روضه نشود كه جز يك دوست نداشت و عوايق از انس ذكر و مطالعت جمال او مانع مىشد ، پس عوايق برخاست و از زندان برست و ميان او و ميان محبوب خلوت حاصل آمد ، پس شاد و مسلّم از موانع و آمن از فراق به دو رسيد .
و دوستدار دنيا در حال مرگ چگونه در عذاب نباشد كه او را دوستى نبود مگر دنيا ، و آن از وى استده شد و ميان ايشان حايلى افتاد ، و طرق حيلت در بازگشتن بر وى بسته گشت . پس بنگر :
ما حال من كان له واحد * يؤخذ منه ذلك الواحد
اى ، چه باشد حال كسى كه وى را يك كس بود ، و آن از وى استده شود .
و مرگ عدم نيست ، بل فراق محبوبات دنياست و قدوم بر حق تعالى . پس سالك راه حق تعالى آن است كه به [ اسباب ] اين سه صفت مواظبت كند ، و آن ذكر است ، و فكر ، و عملى كه او را از شهوتهاى دنيا باز دارد و لذتهاى دنيا را دشمن وى گرداند و از آن وى را ببرد . و آن همه ممكن نيست مگر به صحّت تن ، و صحّت تن جز به لباس و قوت و مسكن نتوان يافت . و هر يك از اين محتاج است به سببها . پس مقدارى كه از آن چاره نيست از اين سهگانه « 115 » چون بنده آن را از دنيا براى آخرت بگيرد از ابناى دنيا نباشد ، و دنيا در حق او مزرعهء آخرت بود . و اگر آن را
هامش
( 112 ) « ى » نكره .
( 113 ) در حال ، فورا .
( 114 ) تا هنگامى كه ديدار در بهشت فرارسد .
( 115 ) از لباس و قوت و مسكن .