تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
قسم دوم و آن مقابل قسم اول است به طريق اقصى . هر چه در آن نصيبى عاجل است و در آخرت آن را ثمره‌اى نيست ، چون تلذذ همهء معصيتها و تنعم به مباهات زايد بر قدر ضرورات و حاجات كه در جملهء رفاهيت و رعونت « 106 » داخل است ، چون تنعم به قناطير مقنطره از زر و سيم ، « 107 » و اسبان چرايى و اشتران و كشت و غلامان و كنيزكان و كوشكها و سرايها و جامه‌هاى رفيع و طعامهاى لذيذ . پس نصيب بنده از اين همه دنياى مذموم است . و در آن چه فضول شمرده شود يا در محل حاجت افتد ، آن نظرى دراز است ، چه آمده است كه عمر - رضى اللّه عنه - بو دردا را عمل حمص « 108 » فرمود ، و او در عمارت مبرزى « 109 » دو درم خرج كرد ، عمر به دو بنوشت كه [ اى عويمر « 110 » تو را ] در بناهاى [ 273 ] پارس و روم چندان بود كه بدان بسنده كرديى « 111 » از آبادان كردن دنيا در آن زمان كه حق تعالى به خرابى آن اعلام فرموده است ، پس چون نامهء من به تو رسد بايد كه با اهل خود به دمشق روى . پس هميشه آن جا بود تا وفات كرد . پس اين مقدار را از دنيا فضول دانست . پس در آن تأمل بايد كرد . قسم سوم و آن ميانهء هر دو طرف است . هر نصيبى در عاجل كه معين كارهاى آخرت است ، چون قدر قوت از طعام و يك پيراهن خشن و هر چه از آن چاره نيست در بقا و صحّت كه به علم و عمل بدان رسند . [ و ] آن از دنيا نيست چون قسم اول ، زيرا كه معين قسم اول است و وسيلت آن است . پس هر گاه كه بنده آن را بگيرد بر قصد آن كه بدان بر علم و عمل استعانت كند ، دنيا نگرفته باشد و بدان از ابناى دنيا نشود . و اگر باعث او نصيب عاجل باشد نه استعانت بر تقوى ، به قسم دوم پيوندد و از جملهء دنيا شود . و در حال مرگ با بنده باقى نماند مگر سه صفت : صفاى دل ، اى ، پاكى آن از ادناس دنيا ، و انس آن با ذكر خداى ، و دوستى آن خداى را . و صفا و پاكى دل حاصل نيايد مگر به گذاشتن شهوتهاى دنيا ، و انس حاصل نيايد مگر به بسيارى ذكر خداى و مواظبت بر آن ، و دوستى حاصل
هامش
( 106 ) رعونت ، خودخواهى ، بىخردى . ( 107 ) مأخوذ از سورهء آل عمران 3 - 14 : و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضّة . . . ، قناطير ( ج قنطار ) ، قنطار ، پوست گاو پر از زر ، كنايه از مال فراوان ، مقنطره ، كامله ، بر هم نهاده . ( 108 ) حمص ( يا حمص ) ، شهرى در سوريه ما بين دمشق و حلب . ( 109 ) مبرز ، جاى سر پوشيده ، سايبان ، آبخانه . ( 110 ) عويمر ، اسم ابو دردا ، و برخى لقب وى دانسته و اسمش را « عامر » گفته‌اند ( زبيدى 8 - 118 ) . ( 111 ) كرديى ، مىكردى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 460 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى