تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
دور دارم كه اشتربان مشفق اشتر خود را دور دارد از جايى كه گر بار آرد . و اين براى آن نيست كه ايشان بر من خوارند ، و ليكن براى آن است تا نصيب خود از كرامت من به تمام و كمال بيابند . دوستان من به ذل و خشوع و خوف و تقوى براى من تزيّن نمايند ، و اين صفتها در دل ايشان ثابت شود ، پس بر تن ايشان ظاهر گردد ، پس آن باشد جامه‌اى كه ايشان بپوشند ، و عملى كه آن را ظاهر گردانند ، و ضميرى كه بدان مستشعر باشند ، و نجاتى كه بدان ظفر يابند ، و اميدى كه بدان برسند ، و بزرگيى كه بدان نازند ، و علامتى كه ايشان را بدان شناسند . پس چون ايشان را بينى تواضع كن و دل و زبان خود را براى ايشان مذلّل دار ، و بدان كه هر كه وليى را بترساند به جنگ من مبارزت نموده باشد ، پس روز قيامت انتقام آن مىخواهم . » و على - رضى اللّه عنه - روزى خطبه كرد ، و در آن خطبه گفت : « بدانيد كه شما مردنىايد ، و پس از مرگ شما را بعث خواهند كرد ، و بر اعمال موقوف خواهند گردانيد ، « 56 » و بدان جزا خواهند داد ، پس نبايد كه حيات دنيا شما را بفريبد ، چه آن به بلا محفوف « 57 » است و به فنا معروف و به غدر موصوف ، و كل آن چه در آن است مرهون زوال است ، و دولت آن به نوبت است و از يكى به ديگرى انتقال كند ، احوال آن را دوام نباشد و ساكنان آن را سلامت نبود ، در اثناى آن چه اهل او در رخا « 58 » و سرور باشد در بلا و غرور افتد ، حالات مختلف است و كرّات متصرف ، « 59 » زندگانى آن بدگوار است و تناسانى آن ناپايدار ، و اهل آن هدف تير بلايند و علف شمشيرها ، و هلاك هر يكى مقدور « 60 » است و حظّ او در آن موفور . « و بدانيد اى بندگان خداى ، كه شما و آن چه در آنيد از اين دنيا بر سبيل گذشتگانيد كه عمرهاى ايشان درازتر بود و قوّتهاى ايشان بيشتر و سرايهاى ايشان معمورتر و آثار ايشان مشهورتر ، همه در خاك رفتند و جامهء زندگانى چاك زدند ، و پس از بسيارى تصرف « 61 » و درازى تقلب « 62 » تنهاشان بريخت و با خاك آميخت ، و سرايهاشان خراب و باير شد ، و آثارشان عبرت زاير گشت ، « 63 » از تخت به تخته رفتند ، و قصور را به قبور بدل كردند ، و از بالش و نهالى به ريگ و سنگ قناعت نمودند ، محلّشان تربت است و مسكنشان غربت ، ميان اهل عمارتى موحش و
هامش
( 56 ) در موقفها شما را بايستانند . ( 57 ) محفوف ، احاطه شده . ( 58 ) رخا ، فراخى روزى ، فراوانى نعمت . ( 59 ) متصرف ، متغير . ( 60 ) مقدور ، مقدّر شده . ( 61 ) تصرف ، دگرگونى . ( 62 ) تقلب ، دگرگونى . ( 63 ) در عربى : و آثار هم عافية ( مندرس ) .